تبليغاتX
کلبه ی طلایی
 

کلبه ی طلایی

 
 

جوك ، اس ام اس ، مطالب و عكس هاي عاشقانه،

 
 
سعید

سلام .سلام. سلام. سلام
من سعید نویسنده وبلاگ اوقات خوشی را براتون تو وبلاگ آرزو میکنم.
جوك ، اس ام اس ، مطالب عاشقانه ، عکس های از کوچولوها
آماده دریافت نظرات و مطالب شما جهت درج در وبلاگ هستم
مدیریت وبلاگ « افق طلایی » از عزیزانی که مایل هستند با این وبلاگ همکاری کنند با عنایت به نکات ذیل دعوت به عمل می آورد .

۱- عزیزان در ارسال مطالب با هر موضوعی آزاد هستند ولی با رعایت قوانین سایت بلاگفا

۲- نویسندگان محترم فقط حق دسترسی به نظرات و پست مطلب جدید را دارند .

۳- عزیزانی که مایل به همکاری هستند نام کاربری و نام نویسنده و رمز ورود مورد علاقه خود را در قسمت نظرات بصورت خصوصی ارسال فرمایند .

۴- مطالب به هر اسمی که نویسنده محترم درخواست میکند درج می شود .

۵- هر گونه راهنمایی و ارتباط با نویسنده اصلی وبلاگ فقط از طریق نظرات در وبلاگ میسر می باشد .

با تشکر


saeedazimi430@yahoo.com

 

موضوعات

آموزش هایی در رابطه با وبلاگ

عکس های شیلا خداداد

عکس های جدید نانسی

کاریکاتور

عکس های زیبایی از مهناز افشار

کارت پستال عشقولانه

جوک با برچسب زن

جوک با برچسب آبادانیه

جوک با برچسب آدم و حوا

عکس های جدید از یانگوم

اس ام اس روز پدر

اس ام اس های کوتاه

جوک با برچسب عروس

اس ام اس ماه محرم

اس ام اس با برچسب حیوانات

حکایت ها و سخنهای آموزنده

اس ام اس با برچسب زن

داستان های کوتاه و عارفانه

لطیفه های زبان فارسی و طنز ادبی

داستان کوتاه

عشق نگو بلا بگو

انواع اسم دخترها

کارت پستال روز پدر

اس ام اس عاشقانه

عکس های دیانا حداد

عکس های پریانکا کپرا

عکس های یکتا ناصر

داستان عاشقانه ( اشک بریزید)

اس ام اس نیمه شعبان

اس ام اس و آف های نوروزی

جوک های خفن

دوست داری موهات اینجوری باشه؟؟؟!!!!!

عکسهای توپ از شکیرا سلطان رقص و آواز

اس ام اس ماه مبارک رمضان

زندگی نامه و حکایاتی از صالحین ( واقعی)

ترفند موبایل

عكس هاي نانسي خوشگله

تصاویر نیکی نصریان بازیگر نقش درسا در بزنگاه

عکس خیلی خفن هدیه تهرانی

جدیدترین مدل لباس مجلسی

عكس هاي بسيار زيبا از خواننده محبوب آمريكايي

لحظه گزیدن پشه ( به شکم پشه توجه کنید

عکسهایی از نی نی های ناز و خوردنی

عکسهایی زیبا از کیم هیونگ جو بازیگر سریال تاجر پوس

عکس های از مهناز افشار

عکس های از بهنوش بختیاری

عکس از لادن طباطبایی

گالری عکس جديد از زيبا بروفه

عکس های پانته آ بهرام + بيوگرافی پانته آ بهرام

آموزش تناسب اندام و آب كردن شكم

عکس های بامزه و جورواجور

عکس‌های بسیار زیبا از طبیعت بکر

پرش سه گام این خانم در المپیک

عکس های از شنای بانوان

عکس های از تماشاگران در المپیک

عکس های از مسابقات دوچرخه سواری خانم ها

عکس های از مسابقات شیرجه زنان در المپیک

عکس های از والیبال زنان در المپیک

عکس های از مسابقات ژیمیناستیک خانم ها

عکس های از مسابقات ژیمیناستیک (حرکات زمینی )

عکس های از مسابقات هاکی روی چمن خانم ها

عکس های از مسابقات هندبال خانم ها در المپیک

عکس های از خواننده آمریکایی

عکس های زیبا از فلامینگو

مجموعه عکس های بی نظیر از حادثه 11 سپتامبر

یه عالمه مطلب طنز

فقط با این مطالب حال کن

با این مطالب بلند بخند

% ورود فقط برای خانم ها/ مسائل زناشویی

عکس های خیلی عاشقانه

عکس های از افسانه پاکرو

عکس های از نیوشا ضیغمی

فال هفته

سوتی . سوتی . سوتی

عکس های پسران زیبا

عکس های دختران زیبا

عکس های بازیگران

عکس های عاشقانه

عکس های از المپیک

عکس های متفرقه

جوک

اس ام اس

جوك و اس ام اس

گوني گوني اس ام اس

معما و چيستان

مطالب عاشقانه

شعر عاشقانه

مطالب طنز عاشقانه

مطالب طنز

مطالب خنده دار

بدون شرح

مجله ازدواج

مجله پزشكي

مذهبي

نيايش

علمي

عكس بازيگران خارجي

عكس هاي خوانندگان خارجي

اس ام اس سركاري

اس ام اس خنده دار

تفاوتها

عکس های عشقولانه

مطالب عشقولانه

جنایتها

مدل مو زنانه

خطای دید

حرف های با مزه

اس ام اس با مزه

عکس های با مزه

داستان با مزه

عکس های عاشقانه و بامزه

دختران با مزه

جوک های بامزه

داستان های جالب و خواندنی

آتش سوزی در نخلستان های خوروبیابانک

حیوانات در کویر بیابانک

عکس های زیبا از فصل زمستان در کویر

آثار باستانی منطقه خوروبیابانک

عکس های از مناطق دیدنی خوروبیابانک

عکس های از بیابان های منطقه خوروبیابانک

عکس های از جنایات اسرائیل

عکس های جورواجور

جدیدترین عکس های عشقولانه

جدیدترین حرفهای عشقولانه

جدیدترین حرف های الکی

جدیدترین حرف های آموزنده

مهدی فاطمه(عج)

طنز و فکاهی

عکس های از جیگرها

عکس های از دوران انقلاب

اس ام اس عید نوروز

اس ام اس چهارشنبه سوری

ایرانگردی : روستای بسیار زیبای کندوان

حکمتهای نهج البلاغه

احادیث زیبا از ائمه اطهار

معرفی و زندگی نامه حضرت عباس (ع)

داستان های قرانی

تاریخچه خوروبیابانک

دوستی های عجیب

عجیب ترین مجسمه های خیابانی جهان

250 خاطره جالب منتشر نشده از دکتر احمدی نژاد

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

250 خاطره جالب منتشر نشده از دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ایران (خاطرات رئیس جمهور)

قای هاشمی؛ خبری از شما نیست (اخبارویژه)

مشروح بيانات مقام معظم رهبري در نماز جمعه

فائزه هاشمی خجالت بکش

تشریح ناآرامی های اخیر توسط رئیس سازمان اطلاعات ‌تهران

" بگویید دوستت دارم... "

فنون جذب آقایان ، تاهمیشه!

عجیب ترین مجسمه های خیابانی جهان

عجیب ترین مجسمه های خیابانی جهان

عجیب ترین مجسمه های خیابانی جهان

 

نويسندگان

سعید

حمید

طنین

 

پیوند های روزانه

بهترین ارئه دهنده ابزار وب

هرچـــــــــــــــــــی بخوای هست

ساخت بنر و لوگوی رایگان

شبهای تنهایی

بهترین آهنگ های شاد و باحال

پایگاه اطلاع رسانی ایرانیان

وب برتر

زیباترین قالب های وبلاگ

لپتاپ فروشی

دنیای کدهای جاوا اسکریپت

Lovers Way

زندگی و شرح حال صالحین شیعه

سلطان اسمانها

آهنگهای مورده علاقه من

Hamid | Every Kind Of Media

بوسه

دانلود رایگان

تنها پناه

تو تنها نیستی

هر چی که بخوای داریم

عاشقانه ترین 7 فیلم تاریخ

روانشناسی و احساس عشق

شاخه گلی برای

کدهای تقویم و ساعت

کد های جاوا اسکریپت برای وبلاگ

قلب شکسته

بهترین بهترین وبلاگ عاشقانه دنیا

عاشقانه ی رها پاییزان

حرفای دل

بهترین وبلاگ عکس در بلاگفا

بهترین ها برای ایرانیها

مریم و رضا

سایتی برای دانلود قالب

داش سیا

بزرگترین سایت تخصصی وبلاگ نویسی

جوک سرا

سایتهای برای آپلود عکس و فیلم

تعبیر خواب

هر چی ترانه قدیمی بخواهی اینجا هست

کاملترین وبلاگ

سرگرمی با حال

پرواز به سوی آرامش ابدی

ابزار آمارگیری

رمز بازیهای کامپیوتر

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

شيعه علي

 
 

250 خاطره جالب منتشر نشده از دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ایران (خاطرات رئیس جمهور)

خاطره هایی درباره ی دکتراحمدی نژاد

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید!

سخنى با دکتر محمود احمدى نژاد
جناب آقاى دکتر احمدى نژاد!
مى دانیم که از خواندن برخى از این نوشته ها اعصابتان به هم مى ریزد.شاید لعن و نفرینمان هم بکنیدکه چرا زندگى خصوصى شما را توى ویترین گذاشتیم تا همه ببینند. امّا به ما حق بدهید. ما، جوانان دانشجوى ایرانى هدفى جز روشن کردن اذهان عمومى نسبت به کسى که چهار سال رئیس جمهورآنها بوده است، نداشته ایم. تنها جرم ما اگر دادگاهى تشکیل شود و محاکمه شویم، این است و بس! در طى این چهار سال، جسته و گریخته، خاطراتى از کارها و عملکرد شما به گوش مردم رسیده. خوش شانسى ما این بود که صحبتهاى خصوصى پسرتان، علیرضا با چند نفر از دوستانش ضبط شده و در اختیار ما قرار گرفت. این نوار زوایاى پنهان زیادى از شخصیت احمدى نژاد را برایمان شناساند و تشنه ترمان کرد تا در مورد شما بیشتر بدانیم. برای همین بچه ها کلى دوندگى کردند تا این خاطرات را بدست آوردند. حاصل این تلاش ها، مصاحبه با آقایان: دکتر لنکرانى (وزیر محترم بهداشت - که هنوز روحیه ى دانشجویى خود را حفظ کرده اند.-)، دکتر الهام (وزیردادگسترى)، مهندس فتاح (وزیر نیرو)، آقاى رضایى (منشى مخصوص شما در شهردارى و ریاست جمهورى)، آقاىکریمیان (راننده ى شما در شهردارى و ریاست جمهورى)، آقایان آشتیانى ( معاون مراسمات و تشریفات ریاست جمهورى) و غرقى (رئیس رسیدگى به شکایات مردمى ریاست جمهوری) که حاضر به صحبت در مورد شما شدند.
حالا با این اقدام، فقط پیش شما شرمنده ایم. امّا اگر این خاطرات ونکاتِ کارى و رفتارى شما را منعکس نمى کردیم، پیش وجدان و بالاتر خدایمان شرمنده مى شدیم. خیلى از ما تا به حال شما را از نزدیک ندیده ایم. ولى به شما اعتقاد داریم و افسوس مى خوریم که کاش دستمان باز بود و شما را آن طورکه هستید وآن طورکه براى مملکت و مردم خدمت مى کنید مى شناختیم و به دیگران هم مى شناساندیم. از انرژى هسته اى و فشارهایى که سر آن قضیه متحمل شده و مقاومت هایى که کرده اید تا پشت پرده هاى ساخت و پرتاب ماهواره ى امید و شکوفایى دانشمندان ایرانى که تا چند سال پیش حتى خوابش را هم نمى دیدیم. از سهمیه بندى بنزین گرفته تا هدفمند کردن یارانه ها که باید در دولت هاى قبلى انجام مى شد و شجاعت انجامش را نداشتند. از سفرهاى استانى و طرح هایى که تصویب کردید و به نتیجه رسید یا آنهایى که به خاطر کم کارى و شاید عناد و دشمنى برخى، تعدادى از آنها به نتیجه نرسید و خون به دل شما کرد، ازسفرهاى خارجى و اقتدارتان در برخورد با اجانب به عنوان نماینده ى ایران و...
از خدا مى خواهیم این کتابچه، تبدیل شود به یک کار فرهنگى از طرف اهل فن براى شناساندن یکى از مفاخر ایران زمین به نام "محمود احمدى نژاد"
جمعى از دانشجویان مستقل دانشگاههاى ایران



8
دکتر ارادت زیادى به امام رضا علیه السلام دارد.تا قبل از عهده دارى شهردارى تهران، به همراه خانواده اش،با پیکان مدل پایین وبعدها پژو 504 مدل 1979 میلادى که هنوزهم اتومبیل شخصیشان همان است، به پاى بوسى امام رضا علیه السلام مى رفتند.در زمان شهردارى تهران با هزینه ى شخصى، ماهى یک بار به زیارت ثامن الحجج علیه السلام مى رفت.به این صورت که از فرودگاه مستقیم به حرم مشرف مى شد. یکى - دو ساعت زیارت مى کرد..به فرودگاه برمى گشت و با پرواز همان روز مشهد-تهران، بر مى گشت.توقف طولانى مدتِ دکتر در مشهد، زمانى بود که با خانواده اش مى رفت.به محض پیروزى در انتخابات ریاست جمهورى و استقرار در مقام ریاست جمهورى ، اولین کارى که کرد، رفتن به پاى بوسى امام رضا علیه السلام بود. اولین جلسه ى هیئت دولت را هم در حرم حضرت على بن موسى الرضا برگزار کرد.بااین مقدمه که یکى از دلایل اقتدار و پیشرفت ایران بهره مندى از توجهات امام هشتم علیه السلام است. و ما در اولین جلسه ى هیئت دولت از ایشان کمک مى خواهیم.

9
آن زمان من مسئول فرهنگى دانشگاه علم و صنعت بودم. براى دیدار از مناطق جنگى جنوب،دانشجوها را به خوزستان برده بودیم. دکتر هم به همراه یکى-دونفردیگر از اساتید به دعوت ما آمده بودند.شب اوّل جاى مناسبى براى اسکان نبود .بچه هارا درسد کارون اسکان دادیم. پتو هم به اندازه ى کافى نبود.آن شب تا صبح من و دکتر نشستیم با هم به صحبت کردن.انگار یکى از ماها بود.اصلا"به روى خودش نیاورد جایى براى استرحت وپتویى براى گرم شدن ندارد. شب بعد هم براى اسکان دانشجوها به مشکل برخوردیم. بعد از کلى دوندگى بالاخره جایى پیدا کردیم ودانشجوها را اسکان دادیم.یکى از بچه ها کسالت شدیدى پیدا کرده بود و باید او را به یک مرکز درمانى مى رساندیم.دکتر که متوجه مشغله ى زیاد ما شده بود،گفت آن دانشجو را براى معالجه به یک بیمارستانى-جایى مى رساند. وقتى برگشتند، آن دانشجو به دوستانش گفته بود،پول ویزیتش را دکتر،خودش حساب کرده و به او اجازه نداده دست به جیبش ببرد! آن شب قرار بود شام را از جایى خارج شهر برایمان بیاورند.وقتى آوردند،دیدیم یخ کرده. با وجود خستگى زیاد، با چند نفر از بچه ها دیگ غذا را بردیم داخل آشپزخانه ى محل اسکان تا دوباره گرم کنیم.دیدیم دکتر هم آمد داخل آشپزخانه و از ما پرسید اگر کمکى لازم داریم بیاید کمکمان. خسته ومستأصل گفتیم:نه !آقاى دکتر !شما بفرمایید.الان غذا رامى آوریم!دکتر بدون توجه به تعارفِ ما آمد تو و شروع کرد به کمک به ما تا غذا را گرم کنیم.داخل ظرف ها بکشیم و بین دانشجوها توزیع کنیم.

10
در مراسم اختتامیه ى اردوى جنوب، از طرف دانشگاه به اساتیدى که همراهمان آمده بودند،نفرى یک لوح تقدیر و یک سکه ى بهار آزادى دادیم.بعداز بازگشت از اردوى جنوب، دکتر مرا به اتاقش خواست و گفت مى خواهد به واحد فرهنگى دانشگاه کمک کند.مبلغى معادل بهاى سکه را که داخل پاکتى گذاشته بود داد دستم.

11
هر وقت دانشگاه از اساتید تقدیر مى کرد، مبلغى پول یا سکه به آنها هدیه مى کرد،دکتر آن را به بهانه هاى مختلف با همان عنوان هدیه به خدماتى ها مى داد.

12
در سال 69-1368 دانشگاه علم وصنعت زمینى را از سازمان تبلیغات خریده بود تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کند.اسم دکتر هم در فهرست بود.اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده وسهیه اش را به کس دیگرى بدهند.

13
یکى از رفتارهاى جالب دکتر این است که از زمان شهردارى تا به حال که رئیس جمهوراست، ریالى حقوق از تصدى این پست ها نگرفته. و به همان حقوق استادى دانشگاه سهیه اش را به کس دیگرى بدهند کفایت مى کند.

14
دکتر عادت ندارد کارهاى شخصیش را به کسى واگذار کند.خدماتى ها از خدا شان هست که دکتر به آنها کار بسپارد.امابارها شده وقتى مثلا" با تلفن کار داردوگوشى دور از دسترسش هست، به منشى و خدماتى ها که آنجا براى انجام وظیفه ایستاده اند،نمى گوید گوشى را به من بده! خودش بلند شده دور زده. گوشى را برمى دارد !

15
باغبان خانه ى ریس جمهور،خود دکتر است. توى حیاط خانه اش باغچه درست مى کند.خاک و کود مى ریزد وگل و سبزى و نهالِ درخت مى کارد.


16
دکتر گاهی تسبیح، انگشتر و حتى کاپشنى که مى پوشد را هدیه مى دهد.یعنى مردم نامه مى نویسند. از او مى خواهند.او هم از ما،کارمندانِ دفتر مى خواهد به او هم از ما،کارمندانِ دفتر مى خواهد بهآدرس درخواست کننده پست کنیم.براى خودش هم دوباره یکى دیگر تهیه مى کند.یک بار به شوخى به بچه هاى دفتر گفتم: ریاست جمهورى از لحاظ اقتصادى خیلى به ضرر دکتر بوده.چون دکتر از وقتى رئیس جمهور شده خرج ومخارجش کمتر نشده که بیشتر هم شده!

17
آن موقع ها که دکتر شهردار بود، خبرنگارى از ایشان پرسید چرا ازشهردارى حقوق نمى گیرد؟دکتر گفت چون کارمند دولت است وحقوق استادى دانشگاه براى او کافى است.خبرنگار:شما فرزنددارید.فرزندان شما نیاز به حمایت شما دارند.دکتر:هم من و هم همسرم که فرهنگى است ازدولت حقوق مى گیریم.بسِّمان است.وظیفه ى ما این است مگر پدرِمن به من کار و خانه داد. خودم زحمت کشیدم. درس خواندم.کارکردم.تلاش کردم تا توانستم با زحماتم یک خانه ى قسطى بخرم.بچه هاى من هم خودشان باید تلاش کنند.

18
یک روز دکتر خاطره اى را از دوران جوانیش براى راننده اش تعریف کرد:به یاد ندارم هیچ وقت به پدرم گفته باشم به من پول بده.حاجى همیشه خودش پول توى جیب همه ى بچه هایش مى گذاشت.صبح ها که بلند مى شدیم،مى دیدیم پنج تومان-ده تومان توى جیبمان گذاشته.در دوران دانشجویى،یک روز مى خواستم کتاب بخرم.. پول خرید کتاب صد و پنجاه-دویست تومان بود. غیر از ده تومانى که حاجى آن روز توى جیبم گذاشته بود،پول دیگرى نداشتم.کتاب هم برایم ضرورى بود.طبق معمول چیزى از حاجى نخواستم.گفتم توکل برخدا. آمدم بیرون از خانه.سر خیابان که رسیدم، اتومبیل یکى از دوستانم که قبلا"مبلغی به او قرض داده بودم جلوى پایم ترمز کرد.گفت:آقا محمود!بیا بالا. همین طور که رانندگى مى کرد وصحبت مى کردیم،بدون آن که من چیزى بگویم،صدوپنجاه تومان گذاشت روى داشبرد و گفت: یادت هست چند وقت پیش صدوپنجاه تومان به من قرض داده بودى؟ خدا را شکر کردم وپول را گذاشتم توى جیبم.

19
دکتردرهرشرایطى که هست،سر زمان مقرر باید برود و مادرش را ببیند. زمانى که پدرش زنده بود،هم همین برنامه را داشت. مرتب بِهِشان سرمى زد. دست خالى هم نمى رفت. میوه یاشیرینى یا....

20
مى خواست برود دیدن مادرش.در مسیر منزل مادر، وانت بارى که هندوانه ى نوبرانه مى فروخت، دیدند . دکتر از راننده خواست ماشین را نگه دارد. پیاده شد و به سمت وانت بار رفت.اما راننده دید که دکتر دست خالى برگشت. وانت بار رفت. اما راننده دید که دکتر دست خالى برگشت. از او سؤال کرد که: آقاى دکتر! پس چرا نخریدید؟ دکتر جواب داد: کیلویى ... تومان مى گفت. گران بود. نخریدم!

21
در زمان شهردارى یک بار دکتر آنفولانزاى سختى گرفته و نتوانسته بود سرکار بیاید.ما بچه هاى بهدارى تصمیم گرفتیم به دیدنش برویم. وقتى داخل خانه اش شدیم، دیدیم آقاى لاریجانى وآقاى ولایتى هم به دیدنش آمده اند. دکتر روى یک تشک خوابیده بود. دکتر روى یک تشک خوابیده بود. گوشه ى اتاق هم یک بخارى کوچک گازى روشن بود. کف اتاق با فرش ماشینى فرش شده بود. نه ازمیز و صندلى خبرى بود و نه از مبلمان. از دیدن خانه و زندگى دکتر همگیمان حسابى جا خوردیم. خانه هاى ما کارمندان شهردارى که آن زمان ماهى سیصد چهارصد تومان حقوق مى گرفتیم، خیلى بهتر از خانه ى شهردار تهران بود.

22
دختر دکتر، در زمان ریاست جمهورى پدرش به خانه ى بخت رفت جهیزیه اش مثل جهیزیه ى اغلب دخترانى که پدرانشان کارمند ساده هستند،بود.

23
وقتى دختر دکتر ازدواج کرد، همه منتظر بودیم از طرف نهاد یک خانه به آنها در جهیزیه ى اغلب دخترانى که پدرانشان کارمند ساده هستند، همان پاستور بدهند. امّا آنها در یکى از محلات تهران خانه اى اجاره کرده و درآنجا زندگى جدیدشان را شروع کردند. چند بارى دکتر براى دیدن دخترش به منزلشان رفت و هربار ما؛بچه هاى حفاظت توى در دسر مى افتادیم. اینکه باید دکتر را ازمسیرى مى بردیم که شناخته نشود. وبراى دختر و دامادش از لحاظ امنیتى مشکلى به وجود نیاید. امّا با همه ى اینها باز مردم متوجه شدند. ممکن بود از طرف ضد انقلاب برایشان خطرناک باشد. آن قدر به دکتر فشار آوردیم تا بالاخره پذیرفت آن دو بیایند بنشینند در طبقه ى دوم منزل یکى از کارمندهاى نهاد در پاستور. داماد دکتر ماه به ماه کرایه ى آن جا را به حساب نهاد واریز مى کند.

24
پدر دکتر مثل مردم عادى زندگى مى کرد.نه محافظى،نه محل زندگى خاصى.دم در یک چارپایه مى گذاشت. مى نشست روى آن و با مردمِ محل خوش و بش مى کرد.انگار نه انگار که پدِرِ ریس جمهور مملکت است.

25
وقتى پسربزرگ دکتر، مهدى وقتِ سربازیش شد، چون بچه هاى سپاه او را مى شناختند،ارتش را انتخاب کرد تا مثل سایر سربازان خدمت کند.

26
خط تلفن پسر دکتر، اعتبارى ( 0919) است.

27
براى نماز عید فطر رفته بودم مصلا.آن روز هوا ابرى وبارانى بود.در حین صحبتهاى آقا(مدظله العالى)، باران شدیدى گرفت.با این که کارت ویژه داشتم تا در جایگاه مسئولین بنشینم، از آن استفاده نکرده،همراه مردم عادى بودم. با گرفتن باران و به محض تمام شدن صحبت هاى آقا،هر کس دنبال سرپناهى بود تا کمتر خیس شود. توى آن شلوغى و بدو بدو، همراهِ مردم به هر سمتى کشیده مى شدم.یک دفعه یکى از پشت زد روى شانه ام. برگشتم. دیدم دکتر با دو پسرش هستند.رفتیم نشستیم یک گوشه که موکت پهن بود تا باران بند بیاید. پسر دکتر کفشهایش را درآورد بگذارد روى هم. دیدم کف کفشش سوراخ است. نگاهم سُر خورد به پایش. جورابش هم خیس خالى شده بود.تا دکتر دید من متوجه پارگى کف کفش پسرش شده ام،سریع کفش را برگرداند. دکتر آن موقع شهردار تهران بود.

28
زمانى که فقط استاد دانشگاه بود، همراه سایر اساتید از غذاى سلف دانشگاه استفادهمی کرد تا دکتر دید من متوجه پارگى کف کفش پسرش شده ام،سریع کفش را برگرداند.گاهى وقت ها هم که کلاس نداشت، براى ناهار به خانه مى آمد.وقتى شهردار شد، به همسرش گفت:حاج خانم! از این به بعد زحمت شما زیاد مى شود.وقتى شهردار شد، به همسرش گفت:حاج خانم! از این به بعد زحمت شما زیاد مى شود. باید ناهار مرا درست کنى. ببرم سر کار!همسرش هم استقبال کرد.

29
شهردار که شد، صبح ها که از خانه بیرون مى آمد، ظرف ناهارش همراهش بود.بعضى وقتها که ظرف غذا را فراموش مى کرد،راننده چون عادت کرده بود، از او سراغ ظرف را مى گرفت.آن وقت دکتر از یادآورى راننده تشکر مى کرد.برمى گشت. ظرف را از پشت در برمى داشت و مى گذاشت داخل ماشین. دکتر هنوز هم ناهارش را از خانه اش مى برد.

30
از وقتى استاندارشده بود، من هم به عنوان محافظ در خدمت ایشان بودم.مدتى زمانى که از همراهى من با دکتر گذشت ،متوجه شدم ایشان در مراسم ومهمانى ها خیلى کم از پذیرایى ها استفاده مى کند. یک بار به تبعیت از ایشان من هم کمتر از همیشه خوردم.از مراسم که بیرون آمدیم،دکتر که متوجه کم خوردن من شده بود، رو کرد به من و گفت:حلالت نمى کنم اگر جایى رفتیم وشما به خاطر من سیر نخوردى!گفتم:این طور که نمى شود.شما چیزى نخورید وما شکممان را سیر کنیم. دکتر گفت: مسئولیت من با شما فرق مى کند!

31
ما،خدماتى ها تا قبل ازاین که دکتر رئیس جمهور شود،هیچ عزت وآبرویى در تشکیلات ریاست جمهورى نداشتیم. حتى به ما اجازه نمى دادند با کارمندها غذا بخوریم. مى گفتند بروید یک سالن دیگر !تا چه رسد به سایر امکانات.. ما هرچه داریم از این مرد داریم. بااین که اصلا"نمى بینیمش اما از وقتى او به اینجا آمد، به دستور ایشان در توزیع امکانات فرقى بین ما وکارمندها نیست. ازصندوق قرض الحسنه گرفته تا مجتمع تفریحى،بن کارمندى و....

32
ما؛ شش نفربودیم که مدرک کارشناسى ارشدمان دستمان بود.اما هنوزکارى پیدا نکرده بودیم. بعد از مدتها این در و آن در زدن، یکى ازبچه ها پیشنهاد داد برویم دانشگاه علم وصنعت پیش آقاى احمدى نژاد که یکى از اساتید آنجا بود و ما را هم مى شناخت. تا شاید او بتواند کارى برایمان دست و پا کند. رفتیم پیش این استاد.حسابى تحویلمان گرفت. گوشى تلفن را برداشت. به چند نفر زنگ زد.کلى هم از ما تعریف کرد اما کسى براى ما کارى سراغ نداشت.تا این که آخرین نفرى که استاد با او تماس گرفت،گفت کارى هست اما دستمزدش پایین و فقط 80 هزار تومان است.که درحد حقوق یک کارگربود. چون هر شش نفرمان احتیاج داشتیم، به ایشان گفتیم اشکالى ندارد،مارامعرفى کنید. استاد، نامه اى نوشت و ما را معرفى کرد.ما هم خداحافظى کردیم و آمدیم بیرون از اتاق. اما استاد بعد از تلفن آخرى، رفته بود توى خودش. به خاطر اینکه نتوانسته بود براى ما کار مناسبى پیدا کند،معذب بود.

33
در شهردارى تهران پیرمردى آبدارچى بود که از زمان قبل از انقلاب آنجا کار مى کرد. این پیرمرد وقتی می خواست باز نشسته شود،روزهاى آخر حضور در سر کارش، یک روز دکتر از منشى اش خواست برای او یک لوح تقدیر و چند سکه ى بهار آزادى تهیه کند. بعد در جلسه ى شوراى معاونان شهردارى که در شهردارى تقریبا“ شبیه هیئت دولت است،از طرف شهردارىازاین آبدارچى تقدیر کرد. پیرمرد که تا آن روز نه در رژیم سابق و نه بعد از پیروزى انقلاب کسى از مسئولان شهردارى تحویلش نگرفته بود، باورش نمى شد،این تقدیر،از او و به خاطر او باشد.

34
مى خواست به طلبه هاى قم کمک بلا عوض بکند. از یکى از منشى ها خواست تا تعداد طلبه ها را ازحوزه سؤال کند.منشى بعد از اِعلام آمار طلبه ها، پیشنهاد کرد به جاى آن، مبلغى به صندوق قرض الحسنه طلبه ها کمک شود تا طلبه هاى نیازمند از آن استفاده کنند. طرح منشى را بهتر دید. فورى دستور کمک بلا عوض به صندوق، دو برابر آنچه براى وام در نظر گرفته بود را صادر کرد.

35
در سفر دکتر به حج تمتع، خیلى از مسئولین دلشان مى خواست او را همراهى کنند. امّا فهرست دکتر جالب بود.کسانى در فهرست دکتر بودند که حتى خوابش را هم نمى دیدند. یکى از آنها باغبان نهاد بود که چون همزمان عازم سفر عتبات عالیات بود،نتوانست دکتر را همراهى کند! در آن سفر حِج،همه ى مسافران وکادر پرواز؛ از خلبان وکمک خلبان گرفته تا مهمانداران وخدمه هاى هواپیما حج واجب به جا آورده وحاجى شدند.

36
پسر کوچک دکتر شش-هفت ساله بود که نمازخواندن رایاد گرفت. غروبها مى نشست جلوى تلویزیون. جانمازى را که پدر و مادر برایش خریده بودند، پهن مى کرد کنار تلویزیون و همراه نمازى که از امام پخش مى شد، نماز مى خواند. همیشه بعد از نماز یک هدیه زیر جانماز انتظارش را مى کشید. از یک دانه شکلات گرفته تا ماشین اسباب بازى کوچک.
37
بچه ها ى دکتر در هر مقطع از زندگیشان بسته به سن وسالشان از پدریک جور هدیه مى گرفتند. على رضا تعریف مى کرد که در مقطع راهنمایى پنج جلد از بیست و دو جلد دایره المعارف هندسه را از پدر هدیه گرفته بود. دکتر شب ها که به خانه مى آمد و على رضا را مشغول حل تمرینات هندسه مى دید،یک راه حل ساده تر مى داد و او را ذوق زده مى کرد. چون خودش هم هندسه دوست داشت،هر وقت فرصت مى کرد، با پسر کوچکش مى نشست به حل تمرینات هندسه!

38
یک بار دکتر به دیدن پدرش رفت. مادر دکتر براى زیارت به همراه برادر بزرگ دکتربه مشهد رفته بود. براى همین محافظان و راننده اش هم همراه دکتر به داخل خانه رفتند. شام همراهان دکتر که چلوجوجه کباب بود، از سپاه به آنجا آمد. بچه ها سفره انداختند و مشغول خوردن شدند.اما هر چه اصرار کردند، دکتر و پدرش سر سفره ننشستند. با اینکه غذا زیاد هم بود! دکتر صبر کرد.بعد از این که همراهان دکتر غذایشان را خوردند، غذایى را که مادر براى پدر آماده کرده و توى یخچال گذاشته بود،گرم کرد و با پدرش آن را خوردند. همزمان با غذاى بچه ها هم نخوردند،که به خاطر مختصر بودن غذاى دکتر، بچه ها معذب نشوند!

39
پدر دکتر مرد قاطعى بوده و بچه هایش از او حساب مى بردند. در عین حال این اقتدار پشتوانه ى خوبى براى بچه هایش محسوب مى شد. با پدر دکتر رفته بودم زیارت امام رضا(ع). پیرمرد از هر درى صحبت مى کرد. از گذشته و کارگاه آهنگریش. از بچه هایش.اینکه همگى خوب وخداترس هستند.امّا بین شان از محمود راضى تر بود. زمانى که پدر دکتر از دنیا رفت،من یاد آن سفرمان افتادم.در مراسم ختم،در گوش دکتر گفتم در سفر مشهد پدرتان مى گفت از شما خیلى راضى است. از شنیدنش صورت دکتر پر از رضایتمندى شد.

40
مادرش را آورده بوده بودند چشم پزشکى درمانگاهى درنزدیکى پاستور. دکتر آن روز سرش شلوغ بود و نمى توانست براى دیدن مادرش به درمانگاه برود. ازیکى ازمحافظ ها خواست تا هماهنگ کند، مادرش را به آنجا بیاورند. وسط جلسه به دکتر گفتند مادرش آمده. دکتر رفت. مادرش را همان داخل ماشین دید. قربان صدقه ى همدیگر رفتند و بعد، مادرش رفت. بعد از رفتن مادرش دکتر گفت: آدم به هرسنى برسد پیش پدر و مادرش باز هم بچه است.فرقى هم نمى کند چه پست ومقامى داشته باشد.

41
دکتربه بچه هاى دفتر سپرده، تلفن تنها کسى را که در تمام ساعات کاریش،حتى در مهمترین جلسات دولتى هم که باشد، وصل می کنند،تلفن مادرش است. دکتر حتی اگر شده، در حد یک سلام و علیک وعذرخواهى از اینکه وسط جلسه است و بعدا" تماس مى گیرد،به تلفن مادرش پاسخ مى دهد.

42
پسر کوچک دکتر،على رضا در زمان شهردارى دکتر، دبیرستانى بود. مثل سایر بچه مدرسه اى ها،فاصله ى خانه تا مدرسه را با اتوبوس مى رفت و مى آمد. بعد از ریاست جمهورى پدرش، بچه هاى سپاه با اصرار برایش محافظ گذاشتند. یک روز با راننده ى پدرش درددل کرد که: آن موقع که با اتوبوس رفت وآمد مى کردم ،بین مردم بودم. ولى الآن گرفتار شدم.کى بشود آن روزها دوباره بیاید.

43
در شهردارى بعد از ظهرها یک عصرانه ى مختصرى مى خوردیم. دکتر هم با ما سرسفره مى نشست و نان و پنیر و گوجه مى خورد. یک روز پنجاه هزار تومان به من که منشى مخصوصش بودم داد و گفت: این مبلغ براى آن نان و پنیر و گوجه اى است که بعد از ظهرها مى خورم. این پول را بگذار براى آن. هرچه گفتم دکتر روزى یک خورده نان و پنیر و گوجه که این قدر نمى شود، توجه نکرد.

44
یک روز دکتر 500 هزار تومان پول به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم. وقتى علتش را سؤال کردم، توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش براى احترام به مهمانها،به خصوص مهمانهاى خارجى مجبور بوده از پذیرایى ها استفاده کند.

45
شهردارى براى کارمندان و خانواده هایشان سفر زیارتى تدارک دیده بود. تمام کارکنان وخانواده هایشان با هواپیما به این مسافرت رفتند جز خانواده ى شهردار که دکتر با هزینه ى خودش آنها را با قطار فرستاد.

46
در سفر زیارتى مشهد که شهردارى براى خانواده ى کارکنان تدارک دیده بود. همه،حتى خانواده ى دکتر در هتلى اسکان داده شدند که طرف قرارداد با شهردارى بود. روز آخر، دکتر صورت حساب مربوط به اسکان خانواده اش را از هتل گرفت و از جیب خودش پرداخت.

47
براى کار به عنوان منشى دکتر رفته بودم نهاد ریاست جمهورى. قبل ترها از پذیرایى هاى ریاست جمهورى و بریز و بپاش هاى آنجا زیاد شنیده بودم. اما در دوره ى ریاست جمهورىِ دکتر احمدى نژاد پذیرایى چایى تلخ با قند بود. بشقاب بیسکویتى روى میز بود که هر وقت مى رفتم داخل اتاق دکتر، آن را آنجا مى دیدم. یک باردور از چشم دکتر روى پوشش نایلونى روى بیسکویت ها یواشکى با روان نویس یک ضربدر کوچک کشیدم. مى خواستم مطمئن شوم دکتر واقعا" به اندازه ى یک بشقاب بیسکویت هم از اموال ریاست جمهورى استفاده نمى کند. اما هنوز که هنوز است، سه سال ازریاست جمهورى ایشان مى گذرد و خدمتکارها هر ماه بشقاب بیسکویت دست نخورده راعوض مى کنند!تاماه بعد که دوباره بشقاب جدیدى روى میز بگذارند وبشقاب قبلى را دست نخورده ببرند!

48
بعد از واگذارى استاندارى، اهالى اردبیل وقتى در تهران کارشان به مشکل برمى خورد، براى حل مشکلشان به دکتر مراجعه مى کردند. آنهایى که خانه ى دکتر را مى شناختند مى آمدند خانه ى دکتر. مهمان ها با خودشان براى دکتر سوغاتى مى آوردند. از عسل سبلان گرفته تا ماست محلى و... خانواده ى دکتر از آنها به خوبى پذیرایى مى کردند. اما دکتر اجازه نمى داد بچه هایش از آن سوغاتى ها استفاده کنند. مى گفت مهمان ها چون با من کار داشتند، اینها را آورده اند. وهمه را می بخشید.

49
خانمى که با همسر دکتر در اردبیل دوستى و رفاقت داشت، موقع بازگشت ازاردبیل،یک قاب عکس نفیس به اوداد. یک تخته قالیچه هم دوست مهدى، به او هدیه کرده بود. هر دوى هدیه ها را در تهران،همسر دکتر به کمیته ى امداد امام اهداء کرد!

50
زمانى که استاندارى را تحویل داد و به همراه خانواده به تهران برگشت،مردم اردبیل براى قدردانى از او یک وانت تابلو، قالیچه و فرش دستباف، قاب عکس،کارت تبریک و...به عنوان هدیه براى دکتر فرستادند. دکتر از قدر شناسى مردم اردبیل تشکر کرد. امابه جز یک تابلو "وإن یکاد" همه ى هدایا را بخشید.

51
وقتى شهردار بود، در سفرهاى درون شهرى اگر بچه ها بیسکویتى چیزى تعارفش مى کردند، اول مى پرسید مال اداره است یا شخصى است؟ اگر مال اداره بود، نمى خورد. امّا اگر شخصى بود مى خورد و در اولین فرصت، پولش را حساب مى کرد. یک بار منشى مخصوص دکتر از قم برایش دو قوطى سوهان آورده بود. مدتى گذشت و منشى از این که یک بار هم که شده دکتر فراموش کرده با او حساب کند،خوشحال بود. دو-سه هفته اى از ماجرا گذشت. یک روز دکتر مهمان داشت. از منشى خواست براى مهمانش میوه تهیه کند. بعد از رفتن مهمانها، اورا صدا کرد و پرسید:آن دوقوطى سوهانى که برایم خریده بودى، قیمتش چه قدر شده بود؟ بگو با پول میوه هایى که امشب خریدى، یک جا حساب کنیم.

52
در دوره ى نهم انتخابات ریاست جمهورى در ستاد انتخاباتى دکتر احمدى نژاد از لحاظ مالى به شدت تحت فشار بودیم و براى چاپ جزوه و... بودجه اى در اختیارمان نبود. بعضى از احزاب پیغام دادند حاضرند کل بودجه ى ستاد را تقبل کنند. وقتى پیشنهاد آنها را به دکتر منتقل کردیم. دکتر گفت: از خدا خواسته ام اگر می خواهد این مسئولیت را به گردنم بگذارد زیر دِین هیچ کسى نباشم و اجازه نداد کمک آنها را قبول کنیم.

53
در زمان شهردارى یک بار در حین کار، دچار افت شدید فشار خون شده،او را سریع به بیمارستان رسانده بودند. پزشک معالج که با دکتر آشنایى داشت، به او گفته بود: چرا این قدر به خودت فشار مى آورى. بدنت خیلى ضعیف شده. غذا خوب نمى خورى،کم مى خوابى،زیاد کار مى کنى.حداقل آجیل و خشکبار بخور که کمى تقویت شوى. *** هفته اى یک بار به دیدن دکتر در شهردارى مى رفتم. قضیه ى کسالتى که براى دکتر پیش آمده بود را شنیدم. براى دکتر نامه نوشتم که شما وظیفه دارید مراقب سلامتى خودتان باشید. در سفر زیارتى هم که به مشهد داشتم به عنوان سوغاتى برایش پسته خریدم و همراه نامه به دکتر دادم. گفت هدیه قبول نمى کند. متوجه دلخورى من شد. پسته ها را گرفت. ریخت داخل ظرفى که روى میزش بود. از دفتر آمد بیرون. داد به آبدار چى شهردار. گفت آقاى.... از مشهد سوغاتى آورده. بین بچه ها پخش کن. همه از آن پسته ها خوردند،سه چهار تا ته ظرف پسته مانده بود که آنها را هم خودش خورد. چند روز بعد توى دانشگاه دکتر را دیدم. یک روز در هفته براى تدریس مى آمد. دست کرد توى جیبش. یک مشت نخودچى کشمش در آورد وگفت: من حرف شما را گوش کردم.اینها را خانمم تهیه کرده. خودت بخور.به بچه ها هم بده.

54
وقتى دکتر به ریاست جمهورى انتخاب شد، مى خواست در همان منزل شخصیش در نارمک سکونت کند. از لحاظ امنیتى به ایشان چنین اجازه اى داده نشد. براى همین مجبور شد به پاستور بیاید. آنجا هم یکى از خانه هاى قدیمى را براى سکونت انتخاب کرد که گویا در سالهاى ریاست جمهورى آیت ا... خامنه ای،خانواده ى ایشان هم آنجا سکونت داشتند. ما بچه هاى محافظ منتظر بودیم دکتر سفارش خرید وسایل زندگى نو را براى خانه ى جدید به نهاد ریاست جمهورى بدهد. امّا دکتر مختصرى وسایل زندگى از منزل مادر خانمش که گویا بلااستفاده مانده بود، به خانه ى پاستور آورد. تنها خریدشان در این خانه آن هم با هزینه ى شخصى؛یک اجاق گاز ایرانى بود.

55
در انتخابات ریاست جمهورى سال 1384 برخى رقباى دکتر انواع تخریب ها را علیه ایشان داشتند. حتى شابع کرده بودندکه آقا فرموده فلانى بیاید و فلانى نیاید! عید آن سال براى دکتر و خانواده اش مشخص شد همه ى این حرف ها دروغ بوده. امّا تخریب ها شدت بیشتر ى گرفت. در این میان حتى بچه هاى دکتر به شدت تحت فشار روانى قرار گرفته بودند، امّا دکتر آن قدر به خدا توکل داشت که مصمم و استوار در مقابل همه ى هجمه ها ایستاده و حتى به خانواده اش هم خود او آرامش و انرژى مى داد. این هجمه ها با ریاست جمهورى او هم به پایان نرسید. امّا حالا دیگر دکتر و خانواده اش عادت کرده اند. گاهى بچه هایش شایعه اى را که علیه او راه افتاده براى پدر تعریف مى کنند و همگى به آن مى خندند.

56
درجریان انتخابات 1384دکتر به شدّت از طرف هواداران رقباى انتخاباتى تخریب مى شد.در یکى از جلساتآقاى محتشمى پور به این توهین هایى که به دکتر مى شد با تعریف خاطره اىاعتراض کرد:زمانى که آقاى خاتمى کاندیداى ریاست جمهورى شد،من براىسخنرانى به اردبیل رفتم. در دانشگاه اجازه ى سخنرانى به من ندادند. با معاون سیاسى هماهنگ شد که در مسجدى سخنرانى برگزار شود. امّا آنجا هم نگذاشتند.به ناچار به دانشجوها گفتم برویم در پارک مجاور اینجا صحبت کنم. خلاصه جلسه ى سخنرانى در پارک برگزار شد و دانشجوها متفرق شدند. مانده بودم تک و تنها. نمى دانستم چه کار کنم. نه جایى را مى شناختم و نه کسى را. یک دفعه دیدم آقایى به طرفم مى آید. آمد با من دست داد و گفت من احمدى نژاد،استاندار اینجا هستم.شنیدم با شما برخورد مناسبى نشده، ناراحت شدم.اگر ممکن است امشب را بیایید خانه ى ما. مرا به اصرار به خانه شان برد. شام هم مهمان سفره ى خانواده اش بودم. شب را آنجا ماندم و فردا مرا راهى تهران کرد. با وجودى که مى دانستم از طرفداران ما نیست.امّا مرا حسابى تحویل گرفت.

57
چند وقت پیش دو نفر آمده بودند پیش دکتر. به او مى گفتند یکى از داوطلبان ریاست جمهورى چند مشکل عمده دارد. برویم این ایرادها را به شوراى نگهبان گزارش دهیم تا آن کاندیدا رد صلاحیت شود. دکتر از شنیدن صحبت هاى آن دو نفر به شدت برافروخته شد. با لحن تندى به آنهاگفت:این حرام ترین کارى است که یک مسلمان مى تواند در صحنه ى سیاسى انجام دهد. ما باید فضایى ایجاد کنیم که تمام کسانى که مى خواهند، فکر مى کنند، توانش را دارند و مى توانند کشور را اداره کنند،در صحنه حاضر شوند و مردم خودشان بین کاندیداهاى مختلف یک نفر را انتخاب کنند. این ظلم است که ما بخواهیم جلوى انتخاب مردم را بگیریم. اگر انتخابات مردمى نباشد و رئیس جمهور از پشتوانه ى مردمى برخوردار نباشد، نمى تواند کارى از پیش ببرد. رئیس جمهور باید از حمایت مردمى برخوردار باشد و این حمایت جز از طریق انتخابات آزاد به دست نمى آید.

58
براى اجلاس نماز به اراک رفته بودیم. مردم که متوجه حضور دکتر در شهرشان شدند، براى دیدن ایشان هجوم آوردند. دکتر که در دیدارهاى مردمى حاضر نیست حتى کوچک ترین ضرر و زیان مالى به کسى برسد، در آن شلوغى که محافظان کلافه شده بودند، خم شد. لنگه کفشى از روى زمین برداشت. داد به یکى از محافظان تا صاحب کفش را پیدا کند. او هم کفش را بالا گرفت و آن قدر نگه داشت تا صاحبش پیدا شد.

59
در همان سفر بالاخره محافظان دکتر راهى پیدا کردند و از حلقه ى جمعیت، دکتر را بیرون آوردند. سوار اتومبیل که شدیم، یک دفعه زنى بچه به بغل آمد سمت اتومبیل. بلند بلند مى گفت نامه دارد. دکتر از راننده خواست بایستد. اما او توجه نکرد.این دفعه سرش فریاد کشید. مجبور شد بایستد. زن تا نامه اش را دست دکتر بدهد، دوباره جمعیت ریختند دور دکتر و.... باز روز از نو روزى از نو.

60
به خاطر اینکه دکتر در دیدارها خودش را قاطى مردم مى کند و از آنها دورى نمى کند، محافظان دکتر همیشه در کنترل اوضاع مشکل دارند و فشار زیادى به آنها مى آید. به خصوص که به سفارش دکتر حق برخورد فیزیکى با هیچ کدام از مردمى را که براى دیدن دکتر هجوم مى آورند ندارند.

61
به خاطر علاقه اى که دکتر به مردم دارد، محافظان دکتر دائم در عذاب وگرفتارى هستند. خیلى وقت ها در هجوم مردم براى دیدن دکتر دچارمشکل مى شوند. چون دکتر خود را در موج جمعیت قرار مى دهد و کنترل جان رئیس جمهور براى آنها واقعا“شاق است. هر کس سعى مى کند خودش را به دکتر برساند. به سر و صورت دکتر دست بکشد. ببوسدش.دستش را بگیرد. چندین بار انگشت هاى دکتر در این استقبال ها و ابراز ارادت ها آسیب دیده. درسفر استانى به قم انگشت دستش طورى آسیب دید و در رفت که دکتر مجبور شد انگشتش را ببندد. با این حال در آن شرایط دکتر حواسش به مردمى است که دور او را گرفته اند.اینکه پیرمرد یا پیرزن یا کودکى زیر دست و پا نماند.

62
اگر دیدار در فضاى بسته باشد، محافظان براى حفظ جان رئیس جمهور از هجوم و فشار مردم دستانشان را از پشت گردن دکتر باز مى کنند. تا او را از در بیرون ببرند. و در را ببندند. دکتر هم از هر مانعى که در مقابل مردم باشد،جلوگیرى مى کند. به خصوص از اینکه در به روى مردم بسته باشد. براى همین مى ایستد درست وسط در. و براى این که مطمئن شود در پشت سرش بسته نخواهد شد، حرکت نمى کند!

63
یک بار از پاستور مى خواستیم براى رفتن به سفرى به فرودگاه برویم. دیر شده بود و راننده عجله داشت ما را زودتر به مقصد برساند. با این که صبح خیلى زود بود،چند نفر بیرون ایستاده بودند. تا اتومبیل دکتر را دیدند، آمدند طرف اتومبیل. اما راننده به دکتر فرصت نگه دار گفتن هم نداد و سریع رد شد. دکتر تا فرودگاه معذب بود و مى گفت امروز چون نتوانسته پاسخگوىِ آن مراجعان باشد، انرژیش گرفته شده. آخرش هم طاقت نیاورد. با بچه هاى دفتر ریاست جمهورى در نهاد تماس گرفت. گفت بروند آن چند نفر را که دم پاستور بودند و با دکتر کار داشتند،پیدا کنند. و مشکلاتشان را جویا شوند. تا وقتى اطمینان پیدا نکرد به مسأله ى آن چند نفر رسیگى شده آرام نگرفت!

64
یکى از تأکیدات دکتر به بچه هاى تشریفات این است که در سفرهاى استانى احترام به مردم را فراموش نکنند. اگر جلسه اى بود و مردم آمدند و در ردیف اوّل، جاىمسئولین نشستند، مردم را از جایشان بلند نکنند تا جاى آنها مسئولین را بنشانند. جلوى آمدن آنها را هم نگیرند. اگر مى خواهند احترام مسئولین حفظ شود، براى آنها صندلى هاى دیگرى بیاورند!

65
رفته بود بازدید نمایشگاه بین المللى کتاب. مردم براى دیدنش هجوم آوردند. محافظ ها براى حفظ دکتر از فشار جمعیت، مردم را هل مى دادند. یکى از محافظ ها ضربه اى به یکى از کسانى که به دیدن دکتر آمده بود و سعى مى کرد خودش را به دکتر برساند،زد. چون اخلاق دکتر را مى دانست،خیالش راحت بود که دکتر متوجه نشده! وقتى بازدید تمام شد و سوار ماشین شدند که به ریاست جمهورى برگردند، دکتر با آن محافظ برخورد تندى کرد:واسه چى مردم را مى زنى؟! فکر مى کنى من نمى بینم!

66
سر قضیه مجتمع شفق و شقایق رفته بود منطقه ى نوزده. مردمى که از پیمانکاران مجتمع شاکى بوده،تجمع کرده بودند، به محض دیدن دکتر شلوغ کردند. یکى ازمحافظ ها دختر خانمى را که در آن جمع بود، با دست زد. آن دختر خانم هم زد زیر گریه. دکتر تا متوجه قضیه شد، گفت آن دختر خانم ومحافظ خاطى را بیاورند. بعد به دختر دلدارى دادکه محافظ تعادلش را توى شلوغى از دست داده و چنین حرکتى از او سر زده.اشتباه هم کرده. اگر از او نمى گذرى بیا بزن در گوش من! دختر هم به خاطر دکتر گذشت کرد. بعد دکتر با مردم صحبت کرد که خودش هم خانه اش قسطى است وچند سال است قسط مى دهد. و.... بعد از صحبت هاى دکتر، مردم آرام شده متفرق شدند. حل مشکل مردم سرمایه گذار در این دو پروژه براى دکتر آن قدر مهم است که چند وقت پیش به دکتر الهام،وزیر دادگسترى گفته بود:اگر این دو پرونده حل شود، براى دنیا وآخرتمان کافیست.

67
چند روز قبل از سفر استانى دکتر و هیئت وزیران به سیستان و بلوچستان، عملیات تروریستى گسترده اى در این استان صورت گرفت. مسئولین امنیتى اعلام کردند که منطقه نا امن است و به دکتر فشار آوردندکه سفر را لغو کند. دکتر گفت: بالاخره مسئولینی مثل من و امثال من باید آنجا بروند که مردم امنیت پیدا کنند. سفر استانى به سیستان و بلوچستان، طبق برنامه ى زمان بندى شده به دستور دکتر انجام شد و اتفاقى هم نیافتاد.

68
زمانى که شهردار بود، سفرى به اصفهان داشت. آنجا هم طبق معمول از صبح تا دوازده شب برنامه ى کارى فشرده اى داشت. شب در راه برگشت به تهران، ساعت دو نصفه شب موبایل دکتر زنگ خورد. دکتراز یکى از همراهان خواست تلفن را جواب دهد. پشت خط خانمى اصفهانى بود کهاعتراض مى کرد:چرا دکتر از اصفهان رفت. ما اینجا مشکل داشتیم. مى خواستیم به ایشان مراجعه کنیم. آن همراه دکترهم شماره تلفنى را به اوداد که فردا تماس بگیرد و مشکلش را مطرح کندتا به آن رسیدگى شود. این خانم فردا با شهردارى تماس گرفت و مشکلى که داشت،از طریق شهردارى حل شد.

69
دکتر الهام تعریف مى کرد:عصر یک روز جمعه بود. در خانه استراحت مى کردم که دکتر با موبایلم تماس گرفت.دو شماره تلفن به من داد و گفت خانمى آمده دم پاستور. خانواده ی آنها مشکلى دارد که در حوزه ى کارى توست. مشکلش که حل شد با من تماس بگیر. به هردو شماره زنگ زدم. هیچ کدام جواب نمى داد. به دکتر گفتم هیچ کدام جوابگو نیست. پس از چند دقیقه دکتر تماس گرفت، پیگیری کرده بود و شماره سومی را پیدا کرده بود که به من داد. بالاخره به سومى که زنگ زدم گوشى را برداشتند.گفتم...هستم و از طرف دکتر احمدى نژاد تماس مى گیرم. آنها ناباورانه از پى گیرى دکتر و تماس من، مشکلشان را مطرح کردند و قرار شد براى رفع آن به وزارتخانه مراجعه کنند.

70
دکتر به همراه خانواده اش هر چند وقت یک بار سرى به خانه شان در نارمک مى زنند. اهالى محل وقتى متوجه حضور دکتر مى شوند، مى آیند دم خانه و تا ساعت ها دکتر دم در،پاسخ گوىِ انبوهى از مردم و ابراز ارادت آنها به خودش است. وقتى بالاخره به نزد خانواده برمى گردد.آن قدر پرانرژى است که به خانواده اش هم انرژى مى دهد. وقتى در اردبیل استاندار بود و مردم در گردش هاى تفریحى که با خانواده اش مى رفت، متوجه حضورش مى شدند، ساعت ها دورش را مى گرفتند، خانواده گمان مى کردند ساعت ها صحبت با مردم پدر راخسته کرده. اما دکتر نه تنها اظهار خستگى نمى کرد بلکه با انرژى تمام به خانواده مى گفت دیدار و صحبت با مردم به او روحیه و نشاط مى دهد.

شنبه ششم تیر 1388 |

 

قای هاشمی؛ خبری از شما نیست (اخبارویژه)

آقای هاشمی؛ خبری از شما نیست

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌پزشکی تهران در نامه‌ای سرگشاده به هاشمی رفسنجانی، از وی خواست تا از جریانی که با هوچی‌گری و جوسازی خیابانی، سعی مخدوش کردن حماسه حضور تاریخی مردم دارند، تبری جوید.

به گزارش فارس، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌پزشکی تهران در نامه خود به هاشمی رفسنجانی تاکید کرده‌است که مواضع وی سبب ایجاد تزلزل در اعتقاد مردم به پایداری وی در مسیر انقلاب شده است.

در بخشی از این نامه با اشاره به سوابق انقلابی هاشمی رفسنجانی آمده است: متأسفانه در چند سال اخیر و به خصوص روزهای اخیر مواضعی از شما دیده شده است که در اعتقاد مردم مؤمن به پایداری شما در راه انقلاب و تبعیت شما از ولایت فقیه تزلزل ایجاد کرد. آخرین نمونه رسمی آن نامه سرگشاده‌تان به رهبر معظم انقلاب بود.

با توجه به توصیه‌های مقام معظم رهبری قبل از روز جمعه مبنی بر اینکه مسئولین مواضع خود را در مورد اغتشاشات اخیر به طور شفاف و صریح اعلام کنند، انتظار می‌رفت شما هم مواضع خود را اعلام کنید. اما متأسفانه خبری از شما نشد.

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی تهران در نامه خود با یادآوری فرامینی از حضرت امام (ره) درباره ضرورت پایبندی به ولایت فقیه و پیروی از ولی فقیه تاکید کرده است:اکنون که رهبر عزیز و گرانقدر انقلاب و مردم حزب‌الله ‌‌‌آغوش خود را به روی شما گشوده است، ما به عنوان کسانی که پاسداری از ارزش‌های انقلاب اسلامی را بر خود فرض می‌دانند، از شما توقع داریم که با اتخاذ مواضع صریح مانند گذشته پشتیبانی خود از اصول نظام را علنی کرده و به فرمان رهبر معظم انقلاب گردن طاعت نهید.

نویسندگان این نامه همچنین با اشاره به انتظارات خود از هاشمی رفسنجانی از وی خواسته‌اند:

1 ـ پابرجا بودن خود بر خط امام(ره) را با حمایت از سخنان و جایگاه ولایت فقیه نشان دهید.
2 ـ شما هم مانند سایر مسوولین نظام، اعتقاد خود به پیگیری اعتراضات از مجاری قانونی و فصل‌الخطاب بودن شورای نگهبان و قانون را اعلام کنید.
3 ـ از جریانی که با هوچی‌گری و جوسازی خیابانی، سعی در تلخ کردن شیرینی حماسه حضور تاریخی مردم دارند، تبری بجویید.
4ـ برائت و اعلام عدم حمایت خود از صحبت‌ها و اعمال تحریک‌آمیز و توهین‌‌‌های صورت گرفته توسط فرزندانتان را ابراز کنید.

شنبه ششم تیر 1388 |

 

مشروح بيانات مقام معظم رهبري در نماز جمعه

خطبه‏ى اول‏

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

و الحمدللَّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نتوكّل عليه و نستغفره و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى العالمين و السّلام على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.

 

قال الحكيم فى كتابه: «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم و للَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه عليما حكيما»(1)

 

همه‏ى برادران و خواهران عزيز را توصيه ميكنم و دعوت ميكنم به رعايت تقواى الهى و توجه به خداى متعال و دل دادن به رحمت و تفضل الهى در همه حال. اگر ما تقواى خدا را پيشه كنيم، اگر در همه حال دل را به خدا متوجه كنيم، حضور خود در مقابل ذات مقدس پروردگار را از ياد نبريم - كه معناى حقيقى تقوا همين است - يقيناً بركات الهى، رحمت الهى، كمك الهى شامل حال ما خواهد شد. در نماز جمعه‏ى هر هفته دلهاى نمازگزار و متوجه به خداوند متعال بايد اين حقيقت را، اين معناى شگفت‏انگيز را با خود مرور كند؛ تقوا را به خود تلقين كند.

 

اين روزها از يك طرف به ايام ولادت باسعادت صديقه‏ى كبرا فاطمه‏ى زهرا (سلام اللَّه عليها) متصل و مربوط است، و از يك طرف به ايام مغتنم و ذى قيمت ماه رجب؛ وقت ذكر است، وقت دعاست، وقت توجه است. اين آيه‏اى كه من تلاوت كردم، به مؤمنان بشارت ميدهد و نزول سكينه‏ى الهى را يادآورى ميكند. سكينه يعنى آرامش در مقابل تلاطمهاى گوناگون روحى و اجتماعى. اين آيه مربوط به حديبيه است. در ماجراى حركت پيامبر اكرم از مدينه به سمت مكه با چند صد نفر از ياران و اصحاب خود به قصد عمره - در سال ششم از هجرت - حوادثى پيش آمد كه از چند جهت موجب طوفانى شدن دلهاى مؤمنان بود. از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ اينها از مدينه دور بودند - حديبيه نزديك مكه است - نيروهاى دشمن متكى به عقبه‏ى مكه بودند، نيرو داشتند، سلاح داشتند، جمعيت زياد داشتند؛ اين يك طرف قضيه بود كه موجب اضطراب ميشد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين ميشد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد - در مقابل كفارى كه آمده بودند در مقابل او، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پبش آمد. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت.

 

در يك چنين مواردى كه اين اضطرابهاى گوناگون - چه به لحاظ مسائل شخصى، چه به لحاظ مسائل اجتماعى - براى مؤمنينِ به اسلام پيش مى‏آيد، اينجا بايد منتظر سكينه‏ى الهى بود؛ آنوقت ميفرمايد: «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين»؛ خدا دلها را قرص كرد، آرامش به آنها داد، آنها را از تلاطمهاى روحى برحذر و بركنار داشت و مسلمانها از لحاظ روانى، به خاطر اين آرامشى كه خدا به آنها داد، آسوده شدند. آنوقت نتيجه‏ى اين سكينه‏ى الهى و آرامش روحى اين ميشود كه: «ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم»؛ آنوقت بذر ايمان در دل آنها عميقتر ميرويد، نور ايمان دل آنها را بيشتر روشن ميكند؛ ايمان آنها عميقتر ميشود. اين است كه براى يك مجموعه‏ى مسلمان، مجموعه‏ى مؤمن مهم است كه به خدا حسن ظن داشته باشد، بداند كه خدا كمك‏كار اوست، بداند كه خدا پشت سر رهپويان راه حق است. وقتى دلها قرص شد، گامها هم محكم ميشود؛ وقتى گامها استوار شد، راه به‏آسانى طى ميشود، به هدف نزديك ميشود.

 

هميشه دشمنان اسلام خواسته‏اند دل مسلمانان را مشوش و مضطرب كنند. در طول تاريخ اسلام موارد زيادى پيش آمده است، قبل از اسلام هم در مورد حركتهاى عظيم جهادى پيامبران قبل از نبى مكرم، مؤمنينى كه توانستند ايمان خودشان را استوار نگه دارند، آرامش روحى پيدا كردند. اين آرامش روحى حركات آنها را در اختيار جهت ايمانى قرار داد؛ مشوش نشدند، مضطرب نشدند، راه را گم نكردند؛ چون در حال تشويش و اضطراب، پيدا كردن راه درست دشوار ميشود. انسانى كه از آرامش روحى برخوردار است، درست فكر ميكند، درست تصميم ميگيرد، درست حركت ميكند. اينها نشانه‏هاى رحمت الهى است.

 

امروز جامعه‏ى انقلابى ما، مردم مؤمن ما، نياز به اين دارند كه اين آرامش را، اين سكينه را، اين طمأنينه و وقار را در خودشان هرچه بيشتر به وجود بياورند. «الا بذكر اللَّه تطمئن القلوب».(2) ياد خداست كه دلها را در ماجراهاى طوفانى دنيا و زندگى حفظ ميكند. ياد خدا را مغتنم بشماريد. ايام ماه رجب - همانطور كه گفتيم - نزديك است. دعاهاى ماه رجب يك دريائى از معرفت است. در دعا فقط اين نيست كه انسان دل را به خدا نزديك ميكند؛ اين هست، فراگيرى هم هست. در دعا هم تعليم است، هم تزكيه هست. دعا هم ذهن را - اين دعاهاى مأثور از ائمه (عليهم‏السّلام) - روشن ميكند، حقايقى را، معارفى را به ما مى‏آموزد كه در زندگى به آنها نياز داريم، و هم دل را متوجه به خدا ميكند. ذكر الهى را خيلى بايد مغتنم بشمريد. همين نماز جمعه‏ى شما مصداق ذكر الهى است. «فاسعوا الى ذكر اللَّه».(3) در اينجا آنچه بر دل شما، بر زبان شما، بر حركات شما بايد غالب باشد، ياد خداست. دل به ياد خدا، زبان متذكر به نام مقدس پروردگار، حركات دست و پا و جسم هم حركاتى در جهت ياد پروردگار و اطاعت اوامر الهى. اين چيزى كه مورد نياز يكايك ماست، همين است.

 

من به شما عرض بكنم از اول انقلاب تا امروز - كه سى سال ميگذرد - در حوادث گوناگون، حوادثى كه بعضى از آنها ميتوانست يك ملت را، يك نظام را از جا بكند، ميتوانست يك كشور را دچار درياى طوفانى‏اى بكند كه ندانند چه ميكنند و چه بايد بكنند - همين طور كه مى‏بينيم در بعضى از كشورهاى همسايه‏ى‏مان - براى اين كشور پيش آمد، اما اين كشتى استوار كه متكى به ايمانهاى شما، به اراده‏ى شما، به دل نورانى شما به ذكر خدا متكى بود، در اين طوفانهاى گوناگون اندك‏اضطرابى پيدا نكرد. اين نشانه‏ى رحمت الهى است؛ اين نشانه‏ى تفضلات خداوند به شما ملت عزيز است.

 

مشمول تفضلات الهى شدن يك مسئله است، حفظ تفضلات و رحمت الهى يك مسئله‏ى ديگر است. مبادا به خودمان مغرور بشويم؛ مبادا وقتى دست كمك پروردگار را كه مى‏بينيم، بگوئيم: «ما كه مورد توجه پروردگار هستيم» و از وظائفمان غفلت كنيم؛ مبادا ياد خدا از دلها برود. بخصوص به شما جوانهاى عزيز در سراسر كشور و هر جا كه هستيد عرض ميكنم: جوانها! اين دلهاى پاك را، اين دلهاى نورانى را، اين دلهاى نرم را مغتنم بشمريد؛ آنها را با ياد پروردگار سيراب كنيد؛ آنها را از ذكر خدا لبريز كنيد، كه خداى متعال توجهاتش را و رحمتش را بر اين ملت مستدام خواهد كرد. و شما بدانيد - من امروز عرض ميكنم - آنجورى كه من دارم مى‏بينم اين ملت را و آنجورى كه مطلعم از تاريخ گذشتگان خودمان در اين كشور و در ديگر كشورها، من مطمئنم و يقين دارم اين ملت به توفيق الهى، به حول و قوه‏ى الهى، به تمام اهداف بلند خود دست خواهد يافت.

 

اين فضاى معنوىِ جامعه را قدر بدانيد، مبادا هيجانهاى سياسى ما را از خدا غافل كند؛ مبادا بگومگوهاى گوناگونى كه در يك كشور پيش مى‏آيد - كه در ميان يك ملت آزاد يك امر طبيعى است - ما را غافل كند، ندانيم به كجا ميخواهيم برويم، ندانيم چه جور ميخواهيم برويم. اين انقلاب از اول بر پايه‏ى ايمانهاى پاك و صادق استوار شد و ادامه‏ى اين راه هم بر همين پايه‏ى استوار قرار خواهد داشت.

 

با وجود اين همه عوامل انحراف، بحمداللَّه ملت ما مؤمنند، خدادوستند، دين‏شناسند، به معنويت علاقه‏مندند. امروز جوانها در دنيائى كه ماديگرى بر آن حاكم است، غرق در حيرت و آشفتگى‏اند؛ دورى از معنويت آنها را دچار آشگفتى كرده است؛ نميدانند چه بكنند؛ متفكرانشان هم مانده‏اند؛ و بعضى از آنها فهميده‏اند كه راه اصلاح كارهايشان مراجعه به معنويت است. ولى چه جور ميتوانند معنويت از دست‏رفته را، معنويتى را كه دو قرن است در كشورهاى غربى دائماً با وسائل گوناگون كوبيده شده است، ميخواهند برگردانند؛ كار آسانى نيست. اما ملت ما اينجور نيست. ملت ما در اين مجراى عظيم معنويت حركت كرد، با معنويت توانست يك انقلابِ با اين عظمت را به پيروزى برساند، با معنويت توانست در اين دنياى مادى يك نظام اسلامى را كه متكى به معنويت است، برافرازد، پايه‏هاى آن را محكم كند و آن را در مقابل تهاجمها و طوفانهاى گوناگون حفظ كند. ملت ما يك جنگ هشت ساله‏ى تحميلى را با تكيه‏ى به همين معنويت توانست با سرافرازى و پيروزى طى كند. امروز هم جوانهاى ما اكثراً جوانهاى مؤمن و معنوى هستند. حتّى آن كسانى كه بظاهر گرايش معنوى در سيماى آنها نيست، انسان در مواقع حساس مى‏بيند دلهايشان متوجه خداست. بارها من عرض كرده‏ام كه در اين شبهاى قدر، در اين روزهاى اعتكاف، در اين مراسم نماز عيد فطر، چه افرادى، چه اشخاصى كه انسان گمان نميكند، دلهايشان را متوجه خدا ميكنند.

 

پروردگارا ! تو را به قرآن سوگند ميدهيم، تو را به ائمه‏ى هدى‏ (عليهم‏السّلام) و نبى مكرم سوگند ميدهيم دلهاى ما را از معنويت بيش از پيش انباشته بفرما. پروردگارا ! دست ما را از قرآن و از اهل بيت كوتاه مكن. پروردگارا ! تقوا و ايمان و سكينه‏ى الهى را بر دلهاى اين ملت بزرگ نازل كن. پروردگارا ! اين ملت مقتدر و مظلوم را در مقابل دشمنانش به پيروزى برسان. پروردگارا ! دلهاى ما را متوجه به خود نگه دار. پروردگارا ! آنچه ميگوئيم، آنچه ميكنيم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ و از ما قبول بفرما. پروردگارا ! سلام ما را به پيشگاه ولى‏ات و حجتت و عبد صالحت حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) برسان؛ دعاى آن بزرگوار را در حق ما مستجاب بفرما.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

و العصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(4)

 

خطبه‏ى دوم‏

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

والحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و حبيبته فاطمة الزّهراء و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسين و محمّدبن‏علىّ و جعفربن‏محمّد و موسى‏بن‏جعفر و علىّ‏بن‏موسى و محمّدبن‏علىّ و علىّ‏بن‏محمّد و الحسن‏بن‏علىّ و الخلف القائم المهدىّ صلواتك عليهم اجمعين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.

 

اوصيكم عباد اللَّه بتقوى اللَّه.

 

در اين خطبه هم من همه‏ى برادران و خواهران عزيزى را كه در نماز شركت دارند، دعوت ميكنم به تقوا، به پرهيزگارى.

 

مسئله‏اى كه در اين خطبه مطرح ميكنم، مسئله‏ى انتخابات است كه فعلاً مسئله‏ى روز در كشور ماست. سه مطلب را خطاب به سه دسته عرض خواهم كرد. يك مطلب خطاب به عموم ملت عزيزمان در هر نقطه‏اى از كشور كه هستند، ميخواهم عرض بكنم. يك مطلب را خطاب به نخبگان سياسى، نامزدهاى رياست جمهورى، فعالان و دست‏اندركاران قضاياى انتخابات ميخواهم عرض بكنم. يك مطلب هم خطاب به سران استكبار، بعضى از دولتهاى غربى و سردمداران رسانه‏هائى كه آنها اداره ميكنند، خواهم گفت.

 

درباره‏ى مطلب اول كه خطاب به شما مردم عزيز است، حرف من عبارت است از يك دنيا تجليل و تعظيم و تشكر. بنده دوست ندارم در سخنرانى‏ها و خطابه‏ها نسبت به مخاطبان خودم با مبالغه حرف بزنم يا تملق آنها را بگويم؛ اما در اين قضيه‏ى انتخابات، خطاب به شما مردم عزيز عرض ميكنم كه هر چه با مبالغه صحبت بكنم، زياد نيست؛ حتّى اگر بوى تملق هم بدهد، ايرادى ندارد. كار بزرگى كرديد. انتخابات 22 خرداد يك نمايش عظيمى بود از احساس مسئوليت ملت ما براى سرنوشت كشور؛ نمايش عظيمى بود از روح مشاركت‏جوى مردم در اداره‏ى كشورشان؛ نمايش عظيمى بود از دلبستگى مردم به نظامشان. حقيقتاً مشابه اين حركتى كه در كشور انجام گرفت، من امروز در دنيا و در اين دموكراسى‏هاى گوناگون - چه دموكراسى‏هاى ظاهرى و دروغين و چه دموكراسى‏هائى كه واقعاً به آراء مردم مراجعه ميكنند - نظيرش را سراغ ندارم. در جمهورى اسلامى هم جز در همه‏پرسى سال 58 - فروردين 58 - هيچ نظيرى ديگر براى اين انتخاباتى كه در جمعه‏ى گذشته شما انجام داديد، وجود ندارد؛ مشاركت حدود 85 درصد؛ چهل ميليون تقريباً جمعيت. انسان دست مبارك ولى‏عصر را پشت سر حوادثى با اين عظمت مى‏بيند. اين نشانه‏ى توجه خداست. لازم ميدانم از اعماق دل نسبت به شما مردم عزيز در سراسر كشور ابراز ادب و ابراز تواضع كنم كه واقعاً جا دارد.

 

نسل جوان ما بخصوص نشان داد كه همان شور سياسى، همان شعور سياسى، همان تعهد سياسى را كه ما در نسل اول انقلاب سراغ داشتيم، دارد؛ با اين تفاوت كه در دوران انقلاب، كوره‏ى داغ انقلاب دلها را به هيجان مى‏آورد، بعد هم در دوره‏ى جنگ به نحو ديگرى؛ اما امروز اينها هم نيست، در عين حال اين تعهد، اين احساس مسئوليت، اين شور و شعور در نسل كنونى ما وجود دارد؛ اينها چيز كمى نيست. البته بين مردم اختلاف سليقه هست، اختلاف رأى هست؛ عده‏اى كسى را قبول دارند، حرفى را قبول دارند؛ عده‏ى ديگرى كس ديگرى را قبول دارند، حرف ديگرى را قبول دارند؛ اينها هست، طبيعى هم هست، ليكن يك تعهد جمعى را انسان در بين همه‏ى اين آحاد، با اختلاف آراءشان، احساس ميكند؛ يك تعهد جمعى براى حفظ كشورشان، براى حفظ نظامشان. همه وارد شدند؛ در شهرها، در روستاها، در شهرهاى بزرگ، در شهرهاى كوچك، اقوام گوناگون، مذاهب مختلف، مردها، زنها، پير، جوان، همه وارد اين ميدان شدند؛ همه در اين حركت عظيم شركت كردند.

 

اين انتخابات، عزيزان من! براى دشمنان شما يك زلزله‏ى سياسى بود؛ براى دوستان شما در اكناف عالم يك جشن واقعى بود؛ يك جشن تاريخى بود. در سى سالگى انقلاب اين جور مردم بيايند نسبت به اين نظام و اين انقلاب و آن امام بزرگوار اظهار وفادارى كنند! اين يك جنبش عمومى و مردمى بود براى تجديد پيمان با امام و با شهدا؛ و براى نظام جمهورى اسلامى يك نَفَس تازه كردن، يك حركت از نو، يك فرصت بزرگ. اين انتخابات، مردمسالارى دينى را به رخ همه‏ى مردم عالم كشيد. همه‏ى كسانى كه بدخواه نظام جمهورى اسلامى هستند، ديدند مردمسالارى دينى يعنى چه. اين يك راه سوم است. در مقابل ديكتاتورى‏ها و نظامهاى مستبد از يك طرف، و دموكراسى‏هاى دور از معنويت و دين از يك طرف ديگر، اين مردمسالارى دينى است؛ اين است كه دلهاى مردم را مجذوب ميكند و آنها را به وسط صحنه ميكشاند. اين، امتحان خودش را داد. اين يك نكته درباره‏ى اين انتخابات.

 

نكته‏ى دوم در باب اين انتخابات اين است كه انتخابات 22 خرداد نشان داد كه مردم، با اعتماد و با اميد و با شادابى ملى در اين كشور زندگى ميكنند. اين جواب خيلى از حرفهائى است كه دشمنان شما در تبليغات مغرضانه‏ى خودشان بر زبان مى‏آورند. اگر مردم در كشور به آينده اميدوار نباشند، در انتخابات شركت نميكنند؛ اگر به نظام خودشان اعتماد نداشته باشند، در انتخابات شركت نميكنند؛ اگر احساس آزادى نكنند، به انتخابات روى خوش نشان نميدهند. اعتماد به نظام جمهورى اسلامى در اين انتخابات آشكار شد. و من بعد عرض خواهم كرد كه دشمنان همين اعتماد مردم را هدف گرفته‏اند؛ دشمنان ملت ايران ميخواهند همين اعتماد را در هم بشكنند. اين اعتماد بزرگترين سرمايه‏ى جمهورى اسلامى است، ميخواهند اين را از جمهورى اسلامى بگيرند؛ ميخواهند ايجاد شك كنند، ايجاد ترديد كنند درباره‏ى اين انتخابات و اين اعتمادى را كه مردم كردند، تا اين اعتماد را متزلزل كنند.

 

دشمنان ملت ايران ميدانند كه وقتى اعتماد وجود نداشت، مشاركت ضعيف خواهد شد؛ وقتى مشاركت و حضور در صحنه ضعيف شد، مشروعيت نظام دچار تزلزل خواهد شد؛ آنها اين را ميخواهند؛ هدف دشمن اين است. ميخواهند اعتماد را بگيرند تا مشاركت را بگيرند، تا مشروعيت را از جمهورى اسلامى بگيرند. اين، ضررش بمراتب از آتش زدن بانك و سوزاندن اتوبوس بيشتر است. اين، آن چيزى است كه با هيچ خسارت ديگرى قابل مقايسه نيست. مردم بيايند در يك چنين حركت عظيمى اينجور مشتاقانه حضور پيدا كنند، بعد به مردم گفته بشود كه شما اشتباه كرديد به نظام اعتماد كرديد؛ نظام قابل اعتماد نبود. دشمن اين را ميخواهد.

 

اين خط را از پيش از انتخابات هم شروع كردند؛ از دو سه ماه پيش از اين. من اول فروردين در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوشها ميخوانند، تكرار ميكنند كه بناست در انتخابات تقلب بشود. ميخواستند زمينه را آماده كنند. من آنوقت به دوستان خوبمان در داخل كشور تذكر دادم و گفتم اين حرفى را كه دشمن ميخواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگوئيد. نظام جمهورى اسلامى مورد اعتماد مردم است. اين اعتماد آسان به دست نيامده، سى سال است كه نظام جمهورى اسلامى با مسئولانش، با عملكردش، با تلاشهاى فراوانش توانسته اين اعتماد را در دل مردم عميق كند. دشمن ميخواهد اين اعتماد را بگيرد، مردم را دچار تزلزل كند. اين هم يك نكته.

 

نكته‏ى سوم، مسئله‏ى رقابتها بود. اين رقابتها كاملاً رقابتهاى آزاد، جدى و شفاف بين نامزدهاى مختلف بود؛ همه ديدند. به قدرى اين رقابتها و اين گفتگوها و اين مناظره‏ها شفاف و صريح بود، كه عده‏اى به آن معترض شدند - حالا عرض خواهم كرد - حق هم تا حدودى با آنهاست. التهاباتى هم به وجود آورد كه الان هم هنوز آثارش را داريم مشاهده ميكنيم. من به شما عرض بكنم، فرض ما اين بود و هست كه اين رقابتى كه وجود دارد بين چهار نامزد انتخابات، اين رقابت ميان افراد و جريانهاى متعلق به نظام اسلامى است. اينى كه دشمنان سعى ميكنند در رسانه‏هاى گوناگون - كه غالباً هم اين رسانه‏ها مال اين صهيونيستهاى خبيث و رذل است - اينجور وانمود كنند كه دعوا بين طرفداران نظام و مخالفان نظام است، نخير، اين جورى نبود؛ آنها غلط ميكنند اين حرف را ميزنند؛ اين واقعيت ندارد.

 

اين چهار نفرى كه وارد عرصه‏ى اين انتخابات جدى شدند، همه‏شان جزو عناصر نظام و متعلق به نظام بودند و هستند. يكى از اينها رئيس جمهور كشور ماست؛ رئيس جمهور خدوم، پركار، زحمتكش، مورد اعتماد. يكى از آنها نخست‏وزيرِ هشت سال در دوران رياست جمهورى خود بنده است. يكى از آنها فرمانده‏ى سپاه در سالهاى متمادى و يكى از فرماندهان اصلى دوران دفاع مقدس بوده است. يكى از آنها دو دوره رئيس قوه‏ى مقننه‏ى كشور بوده است؛ رئيس مجلس شوراى اسلامى بوده است. اينها عناصر نظامند؛ اينها همه‏شان متعلق به نظامند. البته اختلاف‏نظر دارند، اختلاف برنامه دارند، در جهتگيرى‏هاى گوناگون سياسى با هم تفاوتهاى متعددى دارند؛ اما همه‏شان مال نظامند؛ چهار نفر از عناصر نظامند. اين رقابت درون نظام تعريف شد؛ نه رقابت بين درون نظام و بيرون نظام، كه راديوى صهيونيستى و راديوى آمريكا و راديوى انگليسِ خبيث و ديگران هى ميخواهند اين را دامن بزنند. نخير، رقابتى بود در درون نظام و بين عناصر وابسته‏ى به نظام؛ متعلق به نظام، و همه‏شان هم با اين سوابق. همه‏شان را من از نزديك ميشناسم، افكارشان را ميدانم، سلائقشان را ميدانم، خصوصيات رفتاريشان را ميدانم، با همه‏شان از نزديك من كار كردم.

 

البته بنده همه‏ى ديدگاه‏هاى اين آقايان را قبول ندارم؛ بعضى از نظرهايشان و عملكردهايشان از نظر من بدون شك قابل انتقاد است؛ بعضى را براى خدمت به كشور مناسبتر از بعضى ديگر ميدانم؛ اما انتخاب به عهده‏ى مردم بوده و هست. مردم انتخاب كردند. خواست من، تشخيص من، نه به مردم گفته شد، نه مردم لازم بود آن را مراعات كنند. مردم خودشان طبق معيارهاى خودشان تشخيص دادند، حركت كردند، عمل كردند؛ ميليونها اين طرف، ميليونها آن طرف. بنابراين، مسئله، مسئله‏ى درونى نظام است. اينى كه بخواهند صورت مسئله را تغيير بدهند، اين صد در صد مغرضانه و خباثت آلود است. دعوا بين نظام و بيرون از نظام نيست، دعوا بين انقلاب و ضد انقلاب نيست؛ اختلاف بين عناصرى در درون چهار چوب نظام است.

آن مردمى هم كه به اين چهار نفر رأى دادند، اينها هم با اعتقاد به نظام رأى دادند، تشخيص دادند اين براى كشور بهتر است، به نظام پابندى‏اش بيشتر است، به او رأى دادند. آن كسى را كه صالحتر براى خدمت به نظام ميدانستند، به او رأى دادند؛ مردم هم در چهارچوب نظام عمل كردند.

 

اما اين رقابتها و مناظرات، كه ابتكار مهمى بود؛ ابتكار جالبى بود؛ خيلى صريح بود، خيلى شفاف بود، خيلى جدى بود. اين مناظره‏ها تو دهن آن كسانى زد كه از بيرون تبليغ ميكردند كه اين رقابتها نمايشى است، واقعيت ندارد. ديدند نخير، واقعيت دارد؛ جدى در مقابل هم ايستاده‏اند، با هم بحث ميكنند، با هم استدلال ميكنند. بنابراين مناظره‏ها و گفتگوها بسيار از اين جهت مثبت بود. البته آثار مثبتى داشت، عيوبى هم داشت، كه حالا هر دو را من عرض خواهم كرد.

 

آن جهت مثبت، اين بود كه در اين مناظره‏ها و در اين گفتگوها و در اين گفتارهاى تلويزيونى، همه شفاف و راحت حرف زدند، حرف دلشان را بر زبان آوردند، يك سيلابى از نقد و انتقاد به راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگوئى كنند. به آنها انتقاد شد، آنها در مقام پاسخگوئى برآمدند و از خودشان دفاع كردند. مواضع افراد و مواضع گروه‏ها بدون ابهام، بدون پيچيده‏گوئى، عريان، در مقابل چشم مردم قرار گرفت؛ سياستهايشان چيست، برنامه‏هايشان چيست، پابندى‏هايشان كدام است، تا چه حد است؛ اينها در مقابل چشم مردم قرار گرفت و مردم توانستند قضاوت كنند. مردم احساس كردند كه در نظام اسلامى بيگانه به حساب نمى‏آيند، نظام كشور اندرونى و بيرونى ندارد. همه چيز در مقابل مردم آشكار، همه‏ى نظرات در مقابل مردم بيان شد و معلوم شد رأى مردم ناشى از همين دقتها و تأملات خواهد بود. رأى مردم زينتى نيست. حق انتخاب حقيقتاً متعلق به مردم است، مردم ميخواهند آگاهانه، هشيارانه انتخاب كنند. اين مناظره‏ها اين را نشان داد. يقيناً يكى از علل افزايش ده ميليونى آراء نسبت به آخرين حد نصابِ دوره‏هاى قبل همين بود كه ذهن مردم، فكر مردم مشاركت داده شد، به عرصه آمد و آنها تشخيص دادند، وارد ميدان شدند. اين مناظره‏ها به سطح خيابانها هم كشيده شد، داخل خانه‏ها هم رفت، كه اينها قدرت انتخاب مردم را بالا ميبرد. اينجور مباحثات و گفتگوها ذهنها را پرورش ميدهد، قدرت انتخاب را بالا ميبرد. اين از نظر جمهورى اسلامى چيز مطلوبى است.

 

البته همين جا من عرض بكنم كه اين گفتگوها نبايد به جائى برسد كه تبديل بشود به كدورت و كينه. اگر اين شد، آنوقت اثر عكس خواهد داشت. اگر به همان شكلى كه آن روز بود و در همان حد باقى بود، اين خوب بود؛ اما اگر بنا باشد همين طور كش پيدا كند، ادامه پيدا كند، هى بگومگو بشود، اين تدريجاً تبديل خواهد شد به كينه. البته خيلى خوب است كه اين‏جور مناظره‏هائى در سطوح مديريتى ادامه پيدا كند - البته با حذف آن عيوبى كه بعد به آن اشاره خواهم كرد - و افراد، مسئولين، خودشان را در معرض نقد و انتقاد قرار بدهند و پاسخگو باشند و پاسخ بدهند و تبيين كنند. خيلى از اوقات اگر چنانچه يك انتقادى به كسى بشود، اين فرصتى است براى او كه بتواند ذهنها را روشن كند، تبيين كنند، حقيقت را بيان كنند؛ خيلى چيز خوبى است؛ البته با حذف آن عيوبى كه عرض خواهم كرد. اگر اين جور مناظره‏ها در طول سال و در طول چهار سال ادامه داشته باشد، ديگر وقتى در هنگام انتخابات پيش آمد، حالت انفجارى پيدا نميكند؛ همه‏ى حرفها در طول زمان گفته خواهد شد، شنيده خواهد شد؛ نقدها، پاسخها، جوابها. اينها محسنات اين مناظرات بود كه خيلى خوب بود؛ اما عيوبى هم داشت كه اين عيوب را بايد برطرف كرد. در مواردى انسان ميديد كه در اين مناظره‏ها جنبه‏ى منطقى مناظره ضعيف ميشد؛ جنبه‏ى احساساتى و عصبى پيدا ميكرد؛ جنبه‏ى تخريبى غلبه پيدا ميكرد؛ سياه‏نمائى وضع موجود به شكل افراطى در اين مناظره‏ها ديده شد؛ سياه‏نمائى دوره‏هاى گذشته هم در اين مناظره‏ها مشاهده شد؛ هر دو بد بود. اتهاماتى مطرح شد كه در جائى اثبات نشده است؛ به شايعات تكيه شد، بى‏انصافيهائى احياناً ديده شد؛ هم بى‏انصافى نسبت به اين دولت با اين همه حجم خدمت، و هم بى‏انصافى نسبت به دولتهاى گذشته و دوران سى ساله. آقايان در خلال صحبت احساساتى شدند و لابلاى حرفهاى خوب، حرفهائى هم كه خوب نبود، گفته شد.

 

بنده هم مثل بقيه‏ى آحاد ملت نشستم پاى تلويزيون و اين مناظره‏ها را تماشا كردم و از آزادى بيان لذت بردم؛ از اينكه نظام جمهورى اسلامى توانسته است به كمك مردم بيايد تا بتوانند قدرت انتخاب خود را بالا ببرند، لذت بردم؛ اما اين بخش معيوب قضيه، بنده را ناخرسند كرد؛ متأثر شدم. براى طرفداران نامزدها هم آن بخشهاى معيوب، آن تعريضها، آن تصريحها، التهاب‏آور و نگران‏كننده بود، كه البته از هر دو طرف هم بود.

 

بنده اينجا در منبر نماز جمعه، در خطبه‏اى كه در حكم نماز است، حقايق را بايد بيان بكنم. هر دو طرف در اين عيب متأسفانه مشترك بودند. از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم اين سخنرانى‏ها را براى من مى‏آوردند و من ميديدم يا گاهى مى‏شنيدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مى‏بينيم ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند.

 

اين از آن طرف. از اين طرف هم همين جور؛ از اين طرف هم شبيه همين كارها به نحو ديگرى انجام گرفت. كارنامه‏ى درخشان سى ساله‏ى انقلاب كمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد كه اينها شخصيتهاى اين نظامند؛ اينهاكسانى هستند كه عمرشان را در راه اين نظام صرف كردند. بنده در نماز جمعه هيچوقت رسمم نبوده است از افراد اسم بياورم؛ اما اينجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بياورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى من لازم است اسم بياورم و بايد بگويم. البته اين آقايان را كسى متهم به فساد مالى نكرده؛ حالا در مورد بستگان و كسان، هر كس هر ادعائى دارد، بايستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نميشود اينها را رسانه‏اى كرد. اگر چيزى اثبات بشود، فرقى بين آحاد جامعه نيست؛ اما اثبات نشده، نميشود اينها را مطرح كرد و قاطعاً ادعا كرد. وقتى اينجور حرفها مطرح ميشود، تلقى‏هاى نادرست در جامعه به وجود مى‏آيد، جوانها چيز ديگرى خيال ميكنند، چيز ديگرى ميفهمند.

 

آقاى هاشمى را همه ميشناسند. من شناختم از ايشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئوليتهاى بعد از انقلاب نيست؛ من از سال 1336 - يعنى 52 سال قبل - ايشان را از نزديك ميشناسم. آقاى هاشمى از اصلى‏ترين افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزين جدى و پيگيرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پيروزى انقلاب از مؤثرترين شخصيتهاى جمهورى اسلامى در كنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در كنار رهبرى تا امروز. اين مرد بارها تا مرز شهادت پيش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب ميكرد و به مبارزين ميداد. اينها را جوانها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ايشان مسئوليتهاى زيادى داشت: هشت سال رئيس جمهور بود؛ قبلش رئيس مجلس بود؛ بعد مسئوليتهاى ديگرى داشت. در طول اين مدت هيچ موردى را سراغ نداريم كه ايشان براى خودش از انقلاب يك اندوخته‏اى درست كرده باشد. اينها يك حقايقى است؛ اينها را بايد دانست. در حساسترين مقاطع ايشان در خدمت انقلاب و نظام بوده.

 

من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند. البته بين ايشان و بين آقاى رئيس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينه‏ى مسائل خارجى اختلاف‏نظر دارند، هم در زمينه‏ى نحوه‏ى اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.

 

در مورد آقاى ناطق نورى هم همين جور. آقاى ناطق نورى هم از شخصيتهاى خدوم انقلاب است؛ ايشان هم خدمات زيادى كرده و در دلبستگى ايشان به اين نظام و انقلاب هيچ شكى نيست.

 

مناظره‏هاى زنده‏ى تلويزيونى خوب است؛ اما اين آسيبها بايد برطرف بشود. من همان وقت - بعد از مناظره - به آقاى رئيس جمهور هم تذكر دادم؛ چون ميدانستم ايشان ترتيب اثر ميدهند.

 

در مورد مبارزه‏ى با فساد مالى، موضع نظام يك موضع روشنى است. در زمينه‏ى مسائل مربوط به عدالت اجتماعى، موضع نظام يك موضع روشنى است. با فساد بايد در هر نقطه‏اى كه هست، مبارزه كرد. من ميخواهم اين را عرض بكنم: ما مدعى نيستيم در نظام ما فساد مالى و اقتصادى وجود ندارد؛ چرا، اگر وجود نداشت كه بنده آن نامه‏ى هشت ماده‏اى را چند سال قبل خطاب به رؤساى محترم سه قوه نمينوشتم و اينقدر روى آن تأكيد نميكردم. چرا، هست؛ اما ميخواهم اين را بگويم: نظام جمهورى اسلامى، همين امروز يكى از سالمترين نظامهاى سياسى و اجتماعى در دنياست. اينكه ما بيائيم به استناد گزارش فلان مرجع صهيونيستى، نظام را و كشور را متهم كنيم به فساد، اين مطلقاً درست نيست. اين هم كه ما اشخاص را، مسئولين را بى‏جهت در زمينه‏ى فساد زير سؤال ببريم، اين هم درست نيست. فساد مالى يكى از مسائل مهم در نظام اسلامى است و بايد با او جداً مبارزه كرد؛ هم در قوه‏ى مجريه، هم در قوه‏ى قضائيه، هم در قوه‏ى مقننه. همه موظفند با اين مسئله مبارزه كنند. اگر مبارزه نشود، مهار نشود، توسعه پيدا خواهد كرد؛ كما اينكه بسيارى از كشورهاى دنيا - همين كشورهاى غربى كه اينقدر دم از مبارزه‏ى با فساد مالى و پولشوئى و امثال اينها ميزنند - تا خرخره غرق در فسادند. قضاياى دولت انگليس و مجلس پارلمان انگليس را اين روزها شنيديد و همه‏ى دنيا دانستند. اين يك گوشه‏هائى از قضاياست؛ خيلى بيش از اينهاست.

 

اين بخش مربوط به خطاب مردم را من جمع‏بندى كنم. عزيزان من! ملت ايران! 22 خرداد يك حماسه بود. اين حماسه، تاريخى شد، جهانى شد. اگرچه بعضى از دشمنان ما در اطراف دنيا خواستند اين پيروزى مطلق نظام را، اين پيروزى حتمى را، به يك پيروزى مشكوك و قابل ترديد تبديل كنند. حتّى بعضى خواستند اين را به يك شكست ملى تبديل كنند! خواستند كام شما را تلخ كنند و نگذارند بالاترين نصاب مشاركت جهانى را دنيا به نام شما ثبت كند. خواستند اين كارها را بكنند؛ اما به نام شما ثبت شد. نميشود آن را دستكارى كرد.

 

رقابتها تمام شد. همه‏ى كسانى كه به اين چهار نامزد رأى دادند، مأجورند؛ ان‏شاءاللَّه اجر الهى دارند. همه‏شان در درون جبهه‏ى انقلابند، متعلق به نظامند؛ اگر با قصد قربت رأى داده باشند، عبادت هم كرده‏اند. خط انقلاب، چهل ميليون رأى دارد؛ نه بيست و چهار و نيم ميليون كه رأى به رئيس جمهور منتخب است. چهل ميليون به خط انقلاب رأى دادند.

 

مردم اطمينان دارند؛ اما برخى از طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه جمهورى اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست. ساز و كارهاى قانونى انتخابات در كشور ما اجازه‏ى تقلب نميدهد. اين را هر كسى كه دست‏اندركار مسائل انتخابات هست و از مسائل انتخابات آگاه است، تصديق ميكند؛ آن هم در حد يازده ميليون تفاوت! يك وقت اختلافِ بين دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، يك ميليون است، حالا ممكن است آدم بگويد يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد! در عين حال بنده اين را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همين را قبول دارند كه اگر كسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه ميدهند، بايد حتماً رسيدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسيدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برنده‏اند، بعضى برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبهه‏اى هست، از راه‏هاى قانونى پيگيرى بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالى در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلى در اين جهت وجود ندارد. اين راجع به انتخابات و خطاب به شما مردم عزيز.

 

اما خطاب دوم من، خطاب به سياسيون و نامزدها و گردانندگان احزاب و جريانات است. من ميخواهم عرض كنم به اين حضرات، كه امروز يك لحظه‏ى حساس تاريخى براى كشور است؛ نگاه كنيد به وضع دنيا، نگاه كنيد به وضع خاورميانه، نگاه كنيد به وضع اقتصادى عالم، نگاه كنيد به مسائل كشورهاى همسايه‏ى ما مثل عراق، مثل افغانستان، مثل پاكستان. ما در نقطه‏ى حساسى از تاريخ قرار گرفته‏ايم. همه‏ى ما وظيفه داريم كه در اين مرحله‏ى تاريخى هوشيار باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم.

 

در اين قضيه‏ى انتخابات، مردم حقاً و انصافاً به وظيفه‏ى خودشان عمل كردند. وظيفه‏شان اين بود كه بيايند پاى صندوقهاى رأى، كه به بهترين وجهى اين وظيفه اداء شد؛ اما ما و شما وظائف سنگين‏ترى داريم. آن كسانى كه به يك نحوى يك نوع مرجعيتى در افكار مردم دارند؛ از اين سياسيون و رؤساى احزاب و كارگردانان جريانات سياسى، و يك عده‏اى از اينها حرف‏شنوى دارند، اينها خيلى بايد مراقب رفتار خودشان باشند؛ خيلى بايد مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها كمى افراطى‏گرى كنند، دامنه‏ى اين افراطى‏گرى در بدنه‏ى مردم به جاهاى بسيار حساس و خطرناكى خواهد رسيد كه گاهى خود آنها ديگر نميتوانند آن را جمع كنند، كه ما نمونه‏هايش را ديده‏ايم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطى به افراطى‏گرى ديگران دامن ميزند. اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهايند. من به همه‏ى اين آقايان، اين دوستان قديمى، اين برادران توصيه ميكنم بر خودتان مسلط باشيد؛ سعه‏ى صدر داشته باشيد؛ دستهاى دشمن را ببينيد؛ گرگهاى گرسنه‏ى كمين‏كرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسى را يواش يواش دارند از چهره‏هايشان برميدارند و چهره‏ى حقيقى خودشان را نشان ميدهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد.

 

امروز - حالا عرض خواهم كرد - ديپلماتهاى برجسته‏ى چند كشور غربى كه تا حالا با تعارفات ديپلماتيك با ما حرف ميزدند، نقاب از چهره برداشتند؛ چهره‏ى واقعى خودشان را دارند نشان ميدهند؛ «قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفى صدورهم اكبر».(5) دشمنى‏هاى خودشان با نظام اسلامى را دارند نشان ميدهند؛ از همه هم خبيث‏تر دولت انگليس. من به اين برادران عرض ميكنم، به مسئوليت پيش خداى متعال فكر كنيد: پيش خدا مسئوليد، از شما سؤال خواهد شد. آخرين وصاياى امام را به ياد بياوريد؛ قانون، فصل‏الخطاب است؛ قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.

 

من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست.

 

اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت.

 

من از همه‏ى اين دوستان، اين برادران، ميخواهم بنا را بر برادرى بگذاريد، بنا را بر تفاهم بگذاريد، قانون را رعايت كنيد. راه قانون باز است. راه محبت و صفا باز است، از اين راه برويد. و اميدوارم خداى متعال توفيق بدهد كه همه از اين راه بروند. خب، همه پيشرفت كشور را ميخواهند. جشن پيروزى چهل ميليونى را اين برادران گرامى بدارند و نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن ميخواهد خراب كند. البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد.

 

و اما خطاب سوم، خطاب به سران استكبار و سران رسانه‏هاى استكبارى است. بنده در اين دو سه هفته، رفتار و گفتار دولتمردان آمريكا و دولتمردان چند كشور اروپائى را دنبال كردم؛ در اين هفته‏هاى نزديك به انتخابات و آن روز انتخابات و شب بعد از انتخابات، بعد هم اين دو سه روزِ بعد از انتخابات. يك وضع متغير و متفاوتى داشت. اول، قبل از شروع انتخابات جهتگيرى رسانه‏هايشان، دولتمردانشان، اين بود كه در اصلِ انتخابات ايجاد ترديد كنند، شايد شركت مردم كم بشود. البته همين نتائجى كه از اين انتخابات حاصل شد، همين نتائج را آنها هم - هم اروپائى‏ها، هم آمريكائى‏ها - حدس ميزدند؛ اما اين حركت عظيم مردم را انتظار نداشتند؛ اين كارِ 85 درصدى؛ چهل ميليونى را باور نميكردند. بعد از آنكه اين حضور عظيم ديده شد، اينها شوكه شدند؛ فهميدند چه اتفاق بزرگى در ايران افتاد؛ فهميدند كه بايد خودشان را با اين شرائط جديد وفق بدهند؛ هم در امور بين الملل، هم در امور خاورميانه و جهان اسلام، هم در مسئله‏ى هسته‏اى. در مسائل ايران شوكه شدند؛ فهميدند كه سرفصل جديدى در مسائل مربوط به جمهورى اسلامى پيدا شد، كه مجبورند اين را بپذيرند. اين مال هنگامى بود كه اين حركت عظيم مردم ديده شد و از اينجا مرتب به وسيله‏ى ايادى خودشان مخابره شد و همه‏شان اظهار تعجب كردند؛ از همان صبح جمعه اين اظهارات شروع شد، آنجا هم برخى از بازخوردهاى اين اظهارات ديده شد.

 

وقتى اعتراض بعضى از نامزدها را ديدند، ناگهان احساس كردند فرصتى برايشان پيش آمد. اين فرصت را مغتنم شمردند تا بتوانند موج‏سوارى كنند. لحنشان از روز شنبه و يكشنبه عوض شد و وقتى يواش يواش چشمشان افتاد به بعضى از اجتماعات مردمى كه به دعوت نامزدها مثلاً در خيابانها پيدا شدند، اميدوار شدند، يواش يواش نقابهايشان كنار رفت و حقيقت خودشان را بنا كردند نشان دادن. چند تا از وزراى خارجه و رؤساى دولتهاى چند تا كشور اروپائى و آمريكا حرفهائى زدند كه باطن آنها را به انسان نشان ميداد. از قول رئيس جمهور آمريكا نقل شد كه گفته ما منتظر چنين روزى بوديم كه مردم به خيابانها بريزند. از آن طرف نامه بنويسند، اظهار علاقه‏ى به روابط كنند، ابراز احترام به جمهورى اسلامى بكنند، از اين طرف اين حرفها را بزنند. كدام را ما باور كنيم؟

 

در داخل كشور هم عوامل اين عناصر خارجى به كار افتادند و خط تخريب خيابانى شروع شد؛ خط تخريب، خط آتش‏سوزى، اموال عمومى را آتش بزنند، حريم كسب و كار مردم را ناامن كنند، شيشه‏هاى دكان مردم را بشكنند، اموال بعضى از مغازه‏ها را به غارت ببرند، امنيت مردم را از جانشان و مالشان سلب كنند؛ امنيت مردم مورد تطاول اينها قرار گرفت. اين ربطى به مردم و طرفداران نامزدها ندارد، اين مال بدخواهان است، مال مزدوران است، مال دست‏نشاندگان سرويسهاى جاسوسى غربى و صهيونيست است. اين كارى كه در داخل، ناشيانه از بعضى سر زد، اينها را به طمع انداخت، خيال كردند ايران هم گرجستان است (!) يك سرمايه‏دار صهيونيست آمريكائى چند سال قبل از اين، طبق ادعاى خودش كه در رسانه‏ها و در بعضى از مطبوعات نقل شد، گفت من ده ميليون دلار خرج كردم، در گرجستان انقلاب مخملى راه انداختم؛ حكومتى را بردم، حكومتى را آوردم. احمقها خيال كردند جمهورى اسلامى، ايران و اين ملت عظيم هم مثل آنجاست. ايران را با كجا مقايسه ميكنيد؟! مشكل دشمنان ما اين است كه هنوز هم ملت ايران را نشناختند.

 

آن چيزى كه در اين بين از همه بدتر و زشت‏تر به چشم من آمد، اين حرفهائى بود كه به عنوان دلسوزى از حقوق بشر و سختگيرى به مردم، از زبان اين دولتمردان آمريكائى صادر شد كه: ما از اينكه با مردم چنين رفتار بشود، مخالفيم؛ ما نگرانيم! شما نگران مردميد؟! شما چيزى به نام حقوق انسان را اصلاً قبول داريد؟! افغانستان را كى‏ به خاك و خون كشيد و هنوز هم دارد ميكشد؟ عراق را كى‏ زير چكمه‏ى نظاميان خودش تحقير كرد؟ در فلسطين چه كسى به دولت صهيونيست ظالم اين همه كمك سياسى و مادى كرد؟ در خود آمريكا - انسان واقعاً تعجب ميكند - در زمان دولت همين حزب دمكرات، در زمان رياست جمهورى شوهر همين بانوئى كه حالا اظهار نظر ميكند، هشتاد و چند نفر از وابستگان فرقه‏ى داوودى را زنده زنده در آتش سوزاندند. اين كه ديگر جاى انكار نيست. همين حضرات، همين دمكراتها اين كار را كردند. فرقه‏ى داوودى‏ها به قول خودشان ديويدى‏ها - به دليلى مورد غضب دولت آمريكا قرار گرفتند و به منزلى رفتند و در آنجا متحصن شدند. هر چه كردند، بيرون نيامدند. اينها خانه را آتش زدند و هشتاد تا مرد، زن، بچه تو اين خانه، زنده زنده سوختند. شما حقوق بشر ميفهميد يعنى چه؟! به نظر من اين مسئولان و سياستمداران اروپائى و آمريكائى قدرى بايستى شرم و حيا را هم براى خودشان وظيفه بدانند. جمهورى اسلامى، پرچم‏دار حقوق انسان است. دفاع ما از مردم مظلوم در فلسطين، در لبنان، در عراق، در افغانستان، در هر نقطه‏اى كه مردم مظلوم واقع شدند، نشانه‏ى همين است. نشانه‏ى اين است كه پرچم حقوق بشر به وسيله‏ى اعتقاد به اسلام، ايمان به اسلام در اين كشور برافراشته شده است. ما احتياج نداريم كه براى حقوق بشر كسى ما را نصيحت كند. خب، اين عرايض ما بود درباره‏ى انتخابات.

 

يك خطاب آخرى هم عرض كنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه): اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همه‏ى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما.

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

اذا جاء نصر اللَّه و الفتح. و رأيت النّاس يدخلون فى دين اللَّه افواجا. فسبّح بحمد ربّك و استغفره انّه كان توّابا.

و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 

1) فتح: 4

2) رعد: 28

3) جمعه: 9

4) عصر: 3-1

5) آل عمران: 118

شنبه ششم تیر 1388 |

 

فائزه هاشمی خجالت بکش


ناآرامی ها شب گذشته تهران پس از تحریکات دختر هاشمی

ساعاتی پس از اظهارات تحریک کننده فائزه هاشمی رفسنجانی در میان تجمع غیرقانونی در مقابل سازمان صدا و سیما افرادی از میان هواداران موسوی چند نقطه غرب و شمال شهر را به کام آشوب و خرابکاری بردند.

به گزارش ایرنا عصر دیروز در حالی که حضور میلیونی شهروندان تهرانی در میدان ولیعصر(عج) تصویر بزرگی از نفرت نسبت به اغتشاش و خشونت را به نمایش گذاشته بود تعدادی از حامیان یک نامزد غیر پیروز با ترتیب دادن یک اجتماع غیر قانونی در مقابل سازمان صدا و سیما صرفا سکوت کردند و نام این کار را "سکوت سبز" نهادند.

اما این سکوت رنگی با حضور دختر هاشمی رفسنجانی در جمع آنها شکست و پس از تشویق شدن به ادامه حضور خیابانی، ناگهان همه چیز به رنگ خشونت درآمد.

فائزه هاشمی از تجمع کنندگان در اجتماع غیر قانونی شب گذشته خواست همچنان به تحرکات خیابانی شان ادامه دهند.

ساعاتی بعد از این ، عناصری از اجتماع مذکور جدا شده و با رساندن خود به چند میدان پر رفت و آمد در شمال غرب تهران، به تخریب و تحریق اموال عمومی و دولتی و عربده کشی دست زدند.

شنبه ششم تیر 1388 |

 

تشریح ناآرامی های اخیر توسط رئیس سازمان اطلاعات ‌تهران

 رئیس سازمان اطلاعات استان ‌تهران برخی از ابعاد جریانات و اغتشاشات را تشریح کرد
رئیس سازمان اطلاعات استان تهران برخی از ابعاد جریانات دو هفته اخیر را طبق اطلاعات به‌دست آمده از عناصر بازداشت شده و اسناد و مدارک موجود تشریح کرد.

به گزارش شبکه ایران، رئیس سازمان اطلاعات استان تهران در گفت‌وگو با خبرگزاری ایرنا اظهار داشت: از سال گذشته تعدادی از افراد خاص و افراطی با توجه به عدم اقبال مردم به آنان به‌دنبال آن شدند که به‌هر نحو ممکن و تحت هر شرایطی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را به تصاحب خود درآورده و در راستای قدرت طلبی و مقاصدمنفعت‌طلبانه خود و بیگانگان گام بردارند. برهمین اساس از یک‌سال پیش از انتخابات شروع به برنامه ریزی کرده و اقداماتی را طراحی کردند و به بیگانگان نیز سیگنال‌هایی ارسال داشتند. آنان از همان زمان اقدام به نزدیکی به افراد خاص و نفوذ در میان آنان نمودند تا به اهداف پلید خود برسند و از ابتدا با زمینه‌سازی و طرح مباحث شبهه انگیز نسبت به انتخابات را در دستور کار خود قرار دادند و از جمله تصمیماتی که از قبل اتخاذ نموده بودند موضوع تصمیم به ابطال انتخابات در صورت عدم پیروزی بود و در این زمینه موضوع «تقلب» و ایجاد کمیته به اصطلاح صیانت از آرا با سازماندهی گسترده وامکان تغییر کاربری برای اردوکشی خیابانی، به‌طور خاص به‌عنوان محورهای اصلی این طرح را از طریق یک ستاد خاص به اجرا گذاشتند. علاوه بر این‌که موضوع ابطال انتخابات از ماه‌های قبل نیز بویژه توسط یکی از گروه‌های غیر قانونی مطرح شده بود.

در آن ستاد، سازمان اردوکشی به خیابان‌ها با پوشش «سازمان رأی» با کارکرد دو وجهی قبل از انتخابات به‌وجود آمد و برای آمادگی روحی آنان کارهای ویژه‌ای صورت گرفته بود. حتی آن ستاد انتخاباتی از شب قبل از انتخابات، تبدیل به ستاد عملیاتی در جهت هدایت سازمان اردوکشی به خیابان‌ها شده بودند.

این مقام مسئول در پاسخ به این سؤال که گفته می‌شود طبق یک نظر سنجی پیروز انتخابات یکی دیگر از کاندیداها بوده است و وی قبل از شروع به شمارش آرا بلافاصله پس از پایان رأی‌گیری طی مصاحبه با رسانه‌های خارجی و داخلی پیروزی قطعی خود را اعلام کرد، گفت: طبق اطلاعات موجود، نظرسنجی‌های ساختگی توسط آن ستاد خاص (که بزودی اسامی تهیه کنندگان و ابعاد آن به اطلاع مردم عزیز خواهد رسید) به‌طور کاملاً هدفمند و برای گمراه سازی، تهیه و تولید و در میان اعضای خود و هواداران منتشر شد تا انگیزه لازم را برای اجرای اقدامات برنامه‌ریزی شده خود در بعد از انتخابات به‌وجود آورده باشند. این در حالی بود که اینگونه نظر سازی‌ها موجب اختلافات داخلی میان برخی اعضای اصلی آن ستاد نیز شده بود، چرا که اینگونه اقدامات را موجب دور شدن از واقعیات و ایجاد برخی توهمات و نهایتاً به خطا رفتن می‌دانستند.

وی خاطر نشان کرد: قبل از انتخابات نیز مسئله اتهام زنی و تخریب و تعرض به کاندیداهای رقیب با طراحی و تولید اقلام تبلیغاتی و CD‌ها در آن ستاد خاص انجام شد و چند روز قبل از برگزاری انتخابات و به‌صورت گسترده به پخش آن مبادرت نمودند که مستندات آن متعاقباً ارائه خواهد شد.

رئیس سازمان اطلاعات استان تهران در بخش پایانی سخنانش ضمن تأکید بر لزوم حفظ هوشیاری مردم آگاه و همیشه در صحنه در مقابل توطئه بیگانگان اظهار داشت:

سرویس‌های اطلاعاتی از طریق برخی از خبرنگاران خارجی و عناصر مرتبط و نیز بااسامی و گذرنامه‌های مختلف ماه‌ها قبل از انتخابات ضمن تردد به کشور شبکه‌ای از رابطین خبری را به‌وجود آورده بودند تا در زمان انتخابات وارد عمل شده و با انعکاس غیر واقعی اخبار، صحنه انتخابات ایران را دچار ابهام و انحراف نمایند. همچنین پس از انتخابات با بزرگنمایی رویدادها به جهت دهی در راستای منافع بیگانگان، در تخریب چهره خارجی نظام مقدس جمهوری اسلامی خوراک لازم برای تغذیه شبکه‌های خبری بیگانه غربی و بخصوص انگلیسی را فراهم نمودند.

وی در خاتمه وعده داد که ان‌شاءالله بزودی ابعاد بیشتری از توطئه‌های پنهان برخی عناصر وابسته و یا مغرض و فتنه گر در جریانات اخیر به استحضار ملت شریف و آزاده ایران خواهد رسید.

شنبه ششم تیر 1388 |

 

" بگویید دوستت دارم... "

" بگویید دوستت دارم... "

فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد ، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را بر انگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد . عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا در آمدند و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند .
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید : ای سردار ، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم چه می کنی؟
سردار پاسخ داد : ای فرمانروا ، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود .
فرماندار پرسید : و اگر از جان همسرت در گذرم ، آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت : آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد .
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد .
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید : آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت : راستش را بخواهی من به هیچ چیزی توجه نکردم .
سردار با تعجب پرسید : پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت : تمام حواسم به تو بود . به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : اگر مردی به همسرش بگوید دوستت دارم هیچگاه از یاد زن نمیرود.

شنبه ششم تیر 1388 |

 

فنون جذب آقایان ، تاهمیشه!

 اصولا چه زمانی به جلوی آینه می روید؟ وقتی از خانه خارج می شوید. وقتی میهمان مهمی به خانه تان می آید. وقتی قرار است به مهمانی بروید.

چه زمانی زیباترین حرف ها را می زنید؟ وقتی با افراد فامیل و کسانی که با آنها رو در بایستی دارید ،ملاقات می کنید. زمانی که تلفنی با فرد غریبه ای صحبت می کنید؟

اگر می خواهید عشق و جاذبه ی روز های نخست آشنایی به قصه ی یکی بود ، یکی نبود تبدیل نشود و همچنان همسرتان برای دیدن شما مشتاق باشد و اولین اولویت زندگی همسرتان باشید ، بهتر است رفتار خودتان را در روز های اول به یاد آورید.

امید وارم زیباترین حرف های زندگی تان را به نزدیک ترین فرد زندگی تان بگوئید و دلنشین ترین رفتار را برای کسی داشته باشید که موظفید بیشترین جاذبه را برایش داشته باشید.

اگر می خواهید عشق و جاذبه ی روز های نخست آشنایی به قصه ی یکی بود ، یکی نبود تبدیل نشود و همچنان همسرتان برای دیدن شما مشتاق باشد و اولین اولویت زندگی همسرتان باشید ، بهتر است رفتار خودتان را در روز های اول به یاد آورید.

امام صادق(ع) :

بر زن واجب است که خود را از بهترین عطر هایی که دارد برای شوهرش خوش بو کند، برای او بهترین لباس ها را بپوشد و به بهترین وجه آرایش کند.(1)

اینکه شما هر روز همدیگر را می بینید دلیل آن نمی شود که آن قدر برای هم تکراری شوید که دیگر هم دیگر را نبینید. پس مطمئن باشید هنوز هم اگر با ظاهری آراسته به استقبال همسرتان بروید و در گفتگو و نشست و بر خواست اصول جذابیت بیشتر را رعایت کنید ، همسرتان با تمام مشغله و مشکلات بیرون از خانه و با وجود داشتن فرزند ، رفتاری متفاوت از امروز که شما فراموشش کرده اید خواهد داشت .

به طور قطع آنچه باعث جذب شدن افراد به هم می شود ، حسن اخلاق و درک متقابل و گذشت و بسیاری از مولفه های دیگر است.و به قول حافظ هزار نکته در این کار و بار دلداریست!



واما کار زنان شاغل کمی سخت تر است زیرا آن ها هم ساعتی از وقت خود را در منزل نیستند و هم وظایف خانه داری و رسیدگی به کار بچه ها را دارند اما آن ها هم مطمئنا اگر بخواهند می توانند همیشه جایگاه همسری خود را به خوبی حفظ کنند.



البته به طور قطع آنچه باعث جذب شدن افراد به هم می شود ، حسن اخلاق و درک متقابل و گذشت و بسیاری از مولفه های دیگر است.و به قول حافظ هزار نکته در این کار و بار دلداریست!

اما بحث ما در این مقاله خوش پوشی،رعایت جذابیت ظاهر و خلاصه حفظ طراوت روز های اول است البته در کنار اخلاق خوش .

اگر دین اسلام به مردان تذکر حفظ حریم نگاه را می دهد و از زنان می خواهد تا زیبایی ها و زینت هایشان را از غیر محارم بپوشانند ، علت اصلی آن حفظ کانون خانواده است .پس خودتان با دست خودتان موجبات از بین رفتن این کانون مخصوصا در شرایط امروزی جامعه را فراهم نکنید.

جذاب ترین زن در خانه باشید تا معجزه اش را در رفتار همسرتان ببینید.

 

 

 

با تشکر از توجه شما

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 |

 

عجیب ترین مجسمه های خیابانی جهان

 

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 |

 

عجیب ترین مجسمه های خیابانی جهان

 

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 |

 

Weblog Themes By Pars Theme